تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 903

مساهمون:

ص٩٠٣

محبّت دنياى تو مانع است مرا از ديدن تو ، پس حقّهء غاليه طلبيد ، ريش مبارك آن جناب را خوشبو گردانيد و امر كرد كه خلعتى براى حضرت آوردند با دو بدرهء زر ، آن جناب فرمود : اگر نه آن بود كه مىخواهم عزبان فرزندان ابو طالب را تزويج كنم كه نسل ايشان تا قيامت منقطع نگردد ، هرآينه اين مال را قبول نمىكردم ، پس آن جناب بيرون آمد و گفت : الحمد للَّه رب العالمين . چون بيرون رفت ، به هارون گفتم : مىخواستى او را سياست كنى ، چون حاضر شد خلعتش دادى و نوازش كردى ، هارون گفت : چون تو از پى او رفتى ديدم كه گروهى احاطه كردند به خانهء من و حربه‌ها در دست داشتند ، از همه جانب حربها را به زير قصر من فرو بردند و گفتند : اگر ايذائى برساند به فرزند رسول خدا ، خانه‌اش را بر زمين فرو مىبريم ، اگر نسبت به او احسان نمايد دست از او بر مىداريم و بر مىگرديم « 1 » . به روايت ديگر از ثوبانى منقول است كه جناب امام موسى عليه السّلام در مدّت زياده از ده سال بعد از آنكه آفتاب يك نيزه بلند مىشد به سجده مىرفت ، مشغول دعا و تضرّع مىبود تا زوال شمس . در ايّامى كه در حبس هارون بود ، آن ملعون مكرّر بر بام خانه مىرفت نظر مىكرد در آن حجره‌اى كه حضرت را در آنجا محبوس كرده بود ، جامه‌اى مىديد كه بر زمين افتاده است و كسى را نمىديد . روزى به ربيع گفت : اين جامه چيست كه من مىبينم در اين خانه ؟ ربيع گفت : اين جامه نيست بلكه موسى بن جعفر است ، هر روز بعد از طلوع آفتاب به سجده مىرود و تا وقت زوال در سجود مىباشد ، هارون گفت : به درستى كه او از رهبانان و عبّاد بنى هاشم است ، ربيع گفت : هرگاه مىدانى كه او چنين است چرا او را در اين زندان تنگ جا داده‌اى ؟ آن لعين گفت : براى دولت من در كار است كه او چنين باشد « 2 » . به روايت اوّل : چون هارون دانست كه فضل بن ربيع بر قتل آن جناب اقدام نمىنمايد ، آن جناب را از خانهء او بيرون آورد و نزد فضل بن يحيى برمكى محبوس گردانيد ، فضل هر شب خوانى براى آن جناب مىفرستاد ، و نمىگذاشت كه از جائى ديگر طعام براى آن امام

هامش
( 1 ) عيون أخبار الرضا 1 / 75 .
( 2 ) عيون أخبار الرضا 1 / 88 .