بن جعفر است ، من در شب و روز تفقّد احوال او مىنمايم و او را نمىبينم مگر به اين حالتى كه مىبينى ، چون نماز بامداد را ادا مىكند ، تا طلوع آفتاب مشغول تعقيب است ، پس به سجده مىرود و پيوسته در سجده مىباشد تا زوال شمس ، و كسى را موكّل كرده است كه چون زوال شمس بشود ، او را خبر كند . چون زوال شمس مىشود ، بر مىخيزد بىآنكه وضوئى تجديد كند مشغول نماز مىشود ، پس مىدانم كه به خواب نرفته بوده است در سجود خود . چون نماز ظهر و عصر با نوافل ادا مىكند ، باز به سجده مىرود ، در سجده مىباشد تا غروب آفتاب . چون شام مىشود ، به نماز بر مىخيزد بىآنكه حدثى كند يا وضوئى تجديد نمايد ، مشغول نماز مىگردد ، پيوسته مشغول نماز و تعقيب مىباشد تا وقت نماز خفتن داخل مىشود ، و نماز خفتن را ادا مىكند . چون از تعقيب نماز خفتن فارغ مىشود ، اندك طعامى افطار مىنمايد ، پس از آن سجده بجا مىآورد ، چون سر از سجده بر مىدارد اندك زمانى بر بالين خواب استراحت مىنمايد ، پس بر مىخيزد تجديد وضو مىنمايد و مشغول نماز صبح مىگردد ، از روزى كه او را به نزد من آوردهاند عادت او چنين است ، به غير اين حالت از او چيزى نديدهام . چون اين سخن را از او شنيدم گفتم : از خدا بترس و نسبت بدى به او اراده مكن كه باعث زوال نعمت تو گردد ، زيرا كه هيچكس بدى نسبت به ايشان نكرده است مگر آنكه به زودى در دنيا به جزاى خود رسيده است ، فضل گفت : مكرّر به نزد من فرستادهاند كه او را شهيد كنم ، من قبول نكردم و اعلام كردم كه اين كار از من بر نمىآيد ، و اگر مرا بكشند نخواهم كرد آنچه از من توقّع دارند « 1 » . در حديث ديگر از فضل بن ربيع منقول است كه گفت : من حاجب هارون الرّشيد بودم ، روزى داخل شدم او را در نهايت خشم يافتم ، شمشيرى در دست داشت حركت مىداد ، چون نظرش بر من افتاد گفت : سوگند ياد مىكنم كه اگر پسر عم مرا در اين وقت نزد من حاضر نسازى ، سرت را بر مىدارم ، گفتم : كدام پسر عم تو ؟ گفت : آن حجازى ، گفتم : كدام حجازى ؟ گفت : موسى بن جعفر ، فضل گفت : چون اين حالت را ديدم ، خشم و غضب او
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 901
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٠١
هامش
( 1 ) امالى شيخ صدوق 126 ؛ عيون أخبار الرضا 1 / 98 با كمى اختلاف .