منتشر گردد ، و اوّل به مدينهء طيّبه آمد « 1 » . و يعقوب بن داود روايت كرده است كه چون هارون به مدينه آمد ، من شبى به خانهء يحيى برمكى رفتم و او نقل كرد كه : امروز شنيدم كه هارون نزد قبر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با او مخاطبه مىكرد كه : پدرم فداى تو باد يا رسول اللَّه ، من عذر مىطلبم در امرى كه اراده كردهام در باب موسى بن جعفر ، مىخواهم او را حبس كنم براى آنكه مىترسم فتنه برپا كند كه خونهاى امّت تو ريخته شود ، يحيى گفت : چنين گمان دارم كه فردا تو را خواهد گرفت « 2 » . چون روز شد ، هارون فضل بن ربيع را فرستاد در وقتى كه آن حضرت نزد جدّ بزرگوار خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نماز مىكرد ، در اثناى نماز ، آن جناب را گرفتند و كشيدند كه از مسجد بيرون برند ، حضرت متوجّه قبر جدّ بزرگوار خود شد گفت : يا رسول اللَّه به تو شكايت مىكنم از آنچه از امّت بدكار تو به اهل بيت بزرگوار تو مىرسد ، و مردم از هر طرف صدا به گريه و ناله و فغان بلند كردند . چون امام مظلوم را نزد آن لعين بردند ، ناسزاى بسيار به آن جناب گفت ، و امر كرد كه آن جناب را مقيّد گردانيدند ، و دو محمل ترتيب داد براى آنكه ندانند كه آن جناب را به كدام ناحيه مىبرند ، يكى را بسوى بصره فرستاد و ديگرى را به جانب بغداد ، حضرت در آن محملى بود كه به جانب بصره فرستاد ، و حسّان سرورى را همراه آن جناب كرد كه آن جناب را در بصره به عيسى بن جعفر منصور كه برادرزادهء آن لعين بود تسليم نمايد ، در روز هفتم ماه ذيحجّه آن جناب را در داخل بصره كردند ، در روز علانيه آن جناب را تسليم عيسى كردند ، عيسى آن جناب را در يكى از حجرههاى خانهء خود كه نزديك به ديوان خانهء او بود محبوس گردانيد ، مشغول فرح و سرور عيد گرديد ، روزى دو مرتبه در آن حجره را مىگشود ، يك نوبت براى آنكه بيرون آيد و وضو بسازد ، نوبت ديگر براى آنكه طعام از براى آن جناب ببرند . محمّد بن سليمان گفت : يكى از كاتبان عيسى به من مىگفت كه : اين مرد بزرگوار در آن
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 899
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٩٩
هامش
( 1 ) كتاب الغيبه شيخ طوسى 27 .
( 2 ) عيون أخبار الرضا 1 / 73 .