آنچه فرموده بودى به عمل آوردم ، و كيسه را نزد منصور گذاشت . چون منصور سر كيسه را باز كرد ، سرهاى ناقه را ديد ، پرسيد كه : اينها چيست ؟ گفت : ايّها الامير چون من داخل خانهء امام جعفر شدم ، سرم گرديد و خانه در نظرم تاريك شد و دو شخص را ديدم كه در نظر چنان نمود كه جعفر و پسر اوست ، حكم كردم كه سر آنها را جدا كردند و آوردم ، منصور گفت : زنهار آنچه ديدى به كسى نقل مكن ، و احدى را بر اين معجزه مطّلع مگردان ، و تا او زنده بود كسى را بر اين قصّه مطّلع نگردانيدم « 1 » .
هامش
( 1 ) مهج الدعوات 213 .