تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 879

مساهمون:

ص٨٧٩
بسيار در خشم شد و فرمانى به داود عم خود كه والى مدينه بود نوشت كه به سرعت تمام امام عليه السّلام را به نزد او فرستد ، و او نامهء منصور را به خدمت حضرت فرستاد و گفت : بايد كه فردا روانه شوى . صفوان گفت كه : حضرت مرا طلبيد و فرمود كه : شتر براى ما حاضر كن كه فردا روانه شويم به جانب عراق ، برخاست و متوجّه مسجد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شد و چند ركعت نماز كرد و دست به دعا بلند كرد و دعائى خواند ، روز ديگر شتران براى آن حضرت حاضر كردم و متوجّه عراق شد . و چون به شهر منصور رسيد ، به در خانهء او رفت رخصت طلبيد داخل شد ، آن ملعون اوّل آن حضرت را اكرام نمود ، و بعد از آن شروع به عتاب كرد و گفت : شنيده‌ام كه معلّى براى تو اموال و اسلحه جمع مىكند ، حضرت فرمود : معاذ اللّه اين بر من افتراست ، منصور گفت : سوگند ياد كن ، حضرت به خدا سوگند ياد كرد ، منصور گفت : به طلاق و عتاق قسم بخور ، حضرت فرمود : سوگند به خدا خوردم قبول نمىكنى و مرا امر مىكنى كه سوگندهاى بدعت ياد كنم ؟ ! منصور گفت : نزد من اظهار دانائى مىكنى ؟ ! حضرت فرمود : چون نكنم و حال آنكه مائيم معدن علم و حكمت . منصور گفت : الحال جمع مىكنم ميان تو و آنكه اينها را براى تو گفته است تا در برابر تو بگويد . فرستاد و آن بدبخت را طلبيد و در حضور حضرت از او پرسيد ، گفت : بلى چنين است و آنچه در حق او گفته‌ام صحيح است ، حضرت به او گفت : سوگند ياد مىكنى ؟ گفت : بلى و شروع كرد به قسم و گفت : و اللَّه الّذي لا إله الّا هو الغالب الحيّ القيّوم ، حضرت فرمود : در سوگند تعجيل مكن و به هر نحو كه مىگويم سوگند ياد كن ، منصور گفت : اين سوگند كه او ياد كرد چه علّت داشت ؟ حضرت فرمود : حق تعالى صاحب حيا و كريم است ، كسى كه او را مدح كند به صفات كماليّه و به رحمت و كرم ، او را معاجله به عقوبت نمىكند . پس حضرت فرمود : بگو بيزار شوم از حول و قوّت خدا و داخل شوم در حول و قوّت خود اگر چنين نباشد ، چون آن بدبخت اين سوگند ياد كرد ، در حال افتاد و مرد و به عذاب الهى و اصل شد ، منصور از مشاهدهء اين حال بر خود لرزيد و خايف گرديد و گفت : ديگر سخن كسى را در حق تو