تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 878

مساهمون:

ص٨٧٨

قتل مىرسانم و اموال تو را مىگيرم . پس گفت : اى ربيع در وقتى كه او را طلبيدم ، مصر بودم بر قتل او و بر آنكه از او عذرى قبول نكنم ، و بودن او بر من هر چند خروج به شمشير نكند گران‌تر است از عبد اللَّه بن الحسن كه خروج مىكند ، زيرا كه او و پدران او را مردم امام مىدانند و ايشان را واجب الاطاعه مىشمارند ، و از همهء خلق عالمتر و زاهدتر و خوش‌اخلاق‌ترند ، و در زمان بنى اميّه من بر احوال ايشان مطّلع بودم ، چون در مرتبهء اوّل قصد قتل او كردم و شمشير يك شبر از غلاف كشيدم ، حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم براى من متمثّل شد و ميان من و او حايل گرديد ، دستها گشوده بود و آستينهاى خود را بر زده بود و رو ترش كرده بود و از روى خشم بسوى من نظر مىكرد ، من به آن سبب شمشير را در غلاف برگردانيدم . چون در مرتبهء دوّم اراده كردم و شمشير را بيشتر از غلاف كشيدم ، باز ديدم كه حضرت به نزد من متمثّل شد نزديكتر از اوّل ، و خشمش زياده بود ، و چنان بر من حمله كرد كه اگر من قصد قتل جعفر مىكردم او قصد قتل من مىكرد ، به اين سبب شمشير را باز به غلاف بردم . و در مرتبهء سوّم ، جرأت كردم و گفتم : اينها را فعل جن مىنمايد باشد و پروا نمىبايد كرد ، و شمشير را تمام از غلاف كشيدم ، در اين مرتبه ديدم كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر من متمثّل شد ، و دامن بر زده و آستينها را بالا بسته و برافروخته گرديده ، و چنان نزديك من آمد كه نزديك شد كه دست او به من برسد ، به اين جهت ، از آن اراده برگشتم و او را اكرام كردم ، و ايشان فرزندان فاطمه‌اند ، و جاهل نمىباشد به حق ايشان مگر كسى كه بهره‌اى از شريعت نداشته باشد ، زنهار مبادا كسى اين سخنان را از تو بشنود . محمّد بن ربيع گفت : پدرم اين سخن را به من نقل نكرد مگر بعد از مردن منصور ، و من نقل نكردم مگر بعد از مردن مهدى و موسى و هارون ، و كشته شدن محمّد امين « 1 » . ايضاً روايت كرده است به سند معتبر از صفوان جمّال كه مردى از اهل مدينه بعد از كشته شدن محمّد و ابراهيم پسرهاى عبد اللَّه بن الحسن ، به نزد منصور دوانقى رفت و گفت : جعفر بن محمّد مولاى خود معلّى بن خنيس را فرستاده است كه از شيعيان اموال و اسلحه بگيرد و ارادهء خروج دارد ، محمّد پسر عبد اللَّه نيز به اعانت او اين كارها كرد ، آن ملعون

هامش
( 1 ) مهج الدعوات 192 .