تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 875

مساهمون:

ص٨٧٥
آوردم ، و چون پاره‌اى راه آمد ضعف بر او غالب شد ، من رحم كردم بر او و او را بر استر خود سوار كردم ، چون به در قصر خليفه رسيدم شنيدم كه به پدرم مىگفت : واى بر تو اى ربيع دير كرد و نيامد . پس ربيع بيرون آمد ، چون نظرش بر امام عليه السّلام افتاد و او را بر اين حال مشاهده كرد گريست ، زيرا كه ربيع اخلاص بسيار به خدمت حضرت داشت و آن بزرگوار را امام زمان مىدانست ، حضرت فرمود كه : اى ربيع مىدانم كه تو به جانب ما ميل دارى ، اين قدر مهلت ده كه دو ركعت نماز بكنم و با پروردگار خود مناجات كنم ، ربيع گفت : آنچه خواهى بكن و به نزد آن لعين برگشت ، و او مبالغه مىكرد از روى طپش و غضب كه جعفر را زود حاضر كن ، پس حضرت دو ركعت نماز كرد و زمان طويلى با داناى راز عرض نياز كرد . چون فارغ شد ، ربيع دست آن حضرت را گرفت و داخل ايوان كرد ، پس در ميان ايوان نيز دعائى خواند . چون امام عصر را به اندرون قصر برد و نظر آن لعين بر آن حضرت افتاد ، از روى خشم و كين گفت : اى جعفر تو ترك نمىكنى حسد و بغى خود را بر فرزندان عبّاس ، و هر چند سعى مىكنى در خرابى ملك ايشان فايده نمىبخشد ، حضرت فرمود : به خدا سوگند كه اينها را كه مىگوئى هيچ‌يك را نكرده‌ام ، و تو مىدانى كه من در زمان بنى اميّه كه دشمن‌ترين خلق بودند براى ما و شما و با آن آزارها كه از ايشان به ما و اهل بيت ما رسيد اين اراده نكردم و از من بدى به ايشان نرسيد ، با شما چرا اين آزارها كنم ، با خويشى نسبتى و اشفاق و الطاف شما نسبت به ما و خويشان ما . پس منصور ساعتى سر در زير افكند ، و در آن وقت بر روى تكيه نمدى نشسته بود و بر بالشى تكيه داده بود و در زير شوم خود پيوسته شمشيرى مىگذاشت ، پس گفت : دروغ مىگوئى ، دست در زير مسند كرد و نامه‌هاى بسيار بيرون آورد و به نزديك آن حضرت انداخت و گفت : اين نامه‌هاى توست كه به اهل خراسان نوشته‌اى كه بيعت مرا بشكنند و با تو بيعت كنند ، حضرت فرمود : به خدا سوگند كه اينها بر من افتراست ، و من اين را ننوشته‌ام و چنين اراده‌اى نكرده‌ام ، و من در جوانى اين عزمها نكرده‌ام ، اكنون كه ضعف پيرى بر من مستولى شده است چگونه اين اراده كنم ، اگر خواهى مرا در ميان لشكر خود قرار ده تا مرا مرگ
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 875 | العلامة المجلسي