تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 872

مساهمون:

ص٨٧٢

فصل دوّم در بيان بعضى از ستمها كه از جابران به آن امام متّقيان واقع شد

در روايات معتبره مذكور است كه ابو العبّاس سفّاح كه اوّل خلفاى شقاوت اساس بنى عبّاس بود آن حضرت را از مدينه به عراق طلبيد ، و بعد از مشاهدهء معجزات بسيار و علوم بىشمار و مكارم اخلاق و اطوار آن امام عالىمقدار نتوانست اذيّتى به آن جناب رساند و مرخّص ساخت آن حضرت را ، و به مدينه مراجعت نمود . چون منصور دوانقى برادر او خلافت را غصب كرد و بر كثرت شيعيان و اتباع آن حضرت مطّلع شد ، بار ديگر حضرت را به عراق طلبيد و پنج مرتبه يا زياده ارادهء قتل آن امام مظلوم نمود ، و در هر مرتبه معجزهء عظيمى مشاهده نمود ، و از آن عزيمت برگشت . چنانچه ابن بابويه و ابن شهر آشوب و ديگران روايت كرده‌اند كه روزى ابو جعفر دوانقى حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام را طلبيد كه آن حضرت را به قتل آورد فرمود كه شمشيرى حاضر كردند و نطعى انداختند ، و ربيع حاجب خود را گفت كه : چون او حاضر شود و مشغول سخن شوم و دست بر دست زنم ، او را به قتل آور . ربيع گفت : چون حضرت را آوردم و نظر منصور بر او افتاد گفت : مرحبا خوش آمدى اى ابو عبد اللَّه ، ما شما را براى آن طلبيديم كه قرض شما را ادا كنيم و حوائج شما را بر آوريم ، و عذر خواهى بسيار كرد ، و آن حضرت را روانه كرد و مرا طلبيد و گفت : بايد كه بعد از سه روز آن حضرت را روانهء مدينه كنى .