فصل دوّم شدايد و احزانى كه بر آن حضرت وارد شد تا هنگامى كه به عالم قدس ارتحال نمود
ابن قولويه و ابن شهر آشوب و ديگران از حضرت صادق عليه السّلام روايت كردهاند كه جناب على بن الحسين عليه السّلام بر پدر بزرگوار بيست سال - به روايتى چهل سال - گريست ، و هرگاه طعامى نزد او حاضر مىكردند مىگريست ، چون آبى به نزد او مىآوردند آن قدر مىگريست كه آن آب را مضاعف مىكرد ، پس يكى از غلامان آن جناب گفت : فداى تو شوم يا بن رسول اللَّه مىترسم كه تو خود را هلاك كنى و گناهكار شوى ، حضرت فرمود :
إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّه وَ أَعْلَم مِن اللَّه ما لا تَعْلَمُون
« 1 » يعنى : شكايت مىكنم درد و اندوه خود را به خدا ، و من مىدانم از خدا آنچه شما نمىدانيد ، پس فرمود : هيچوقت به خاطر نمىآورم كشته شدن فرزندان فاطمه را مگر آنكه گريه در گلوى من مىگيرد « 2 » . به روايت ديگر فرمود : چون نگريم و حال آنكه پدر مرا منع كردند از آبى كه وحشيان و درندگان مىخورند ، و با لب تشنه او را شهيد كردند . به روايت ديگر به آن جناب گفتند كه : آن قدر مىگريى كه نفس خود را خواهى كشت ، حضرت فرمود : نفس خود را در روز
هامش
( 1 ) سورهء يوسف / آيهء 86 .
( 2 ) امالى شيخ صدوق 121 ؛ مناقب ابن شهر آشوب 4 / 179 .