تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥

است « 1 » . و در كشف الغمّه روايت كرده است كه شبى آن حضرت در محراب عبادت ايستاده بود و با پروردگار خود مناجات مىنمود ، پس شيطان به صورت اژدهائى ظاهر شد كه آن حضرت را از عبادت خود مشغول گرداند ، حضرت به او ملتفت نشد ، پس آمد و ابهام پاى آن حضرت را در دهان گرفت و گزيد ، و باز متوجّه نگرديد و دانست كه او شيطان است ، پس فرمود كه : دور شو اى ملعون ، و باز متوجّه عبادت خود شد ، پس هاتفى سه مرتبه او را ندا كرد كه : توئى زين العابدين ، و به اين سبب آن حضرت ملقّب به اين لقب شد « 2 » . و به اسانيد معتبره از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه چون حق تعالى مىخواهد كه امامى را بيافريند ، ملكى را مىفرستد كه شربت آبى از زير عرش بر مىدارد و به پدر آن امام مىرساند كه او مىآشامد و نطفهء امام از آن منعقد مىشود ، و چهل روز در شكم مادر سخن نمىشنود ، و بعد از چهل روز هر چه گويند مىشنود . چون متولّد مىشود ، حق تعالى همان ملك را مىفرستد و در ميان دو ديدهء او مىنويسد اين آيه را

وَ تَمَّت كَلِمَةُ رَبِّك صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّل لِكَلِماتِه وَ هُوَ السَّمِيع الْعَلِيم

« 3 » « 4 » . و به روايت ديگر : بر شكم مادر اين آيه را بر بازوى راست او مىنويسند ، چون به منصب امامت مىرسد حق تعالى در شهرى نورى از براى او مقرّر مىكند كه هر كه در آن شهر كارى كند در آن نور مشاهده نمايد « 5 » .

هامش
( 1 ) امالى شيخ صدوق 272 .
( 2 ) كشف الغمّه 2 / 286 .
( 3 ) سورهء انعام / آيهء 115 .
( 4 ) بصائر الدرجات 432 .
( 5 ) بصائر الدرجات 433 .