من از حق تعالى رخصت طلبيدم كه به زمين آيم و شما را نصرت كنم ، و به آنچه كردم اميد رحمت از خدا و شفاعت از رسول خدا و شما اهل بيت دارم « 1 » . كلينى به سند حسن از امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه يزيد به بهانهء حج به مدينه آمد كه از اهل مدينه بيعت بگيرد ، پس فرستاد مردى از قريش را طلبيد و گفت : اقرار كن به بندگى من ، اگر خواهم تو را بكشم و اگر خواهم به بندگى بگيرم ، آن مرد گفت : به خدا سوگند كه تو از من بهتر نيستى در حسب و نسب ، و پدر تو از پدر من بهتر نبود نه در جاهليّت و نه در اسلام ، و تو در دين از من بهتر نيستى ، چرا براى تو اين اقرار بكنم ، يزيد گفت : اگر اقرار نكنى به خدا سوگند كه تو را مىكشم ، آن مرد گفت : كشتن تو مرا بدتر نخواهد بود از كشتن حسين بن على فرزند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، پس امر كرد كه او را به قتل رسانيدند و فرستاد حضرت على بن الحسين عليه السّلام را طلبيد ، و همان تكليفى كه آن مرد را كرد حضرت را فرمود ، حضرت فرمود : اگر براى تو اقرار نكنم مرا خواهى كشت چنانچه آن مرد را كشتى ؟ گفت : بلى ، حضرت فرمود : اقرار كردم به آنچه سؤال كردى ، يزيد گفت : خون خود را حفظ كردى و از شرف و بزرگوارى تو چيزى كم نشد « 2 » . مترجم گويد : آمدن يزيد به مدينه بعد از شهادت حضرت امام حسين عليه السّلام مخالف تواريخ مشهوره است ، و مىتواند بود كه مسلم بن عقبه كه از جانب آن لعين آمده بود چنين بيعت گرفته باشد ، و بر راويان اشتباهى شده باشد . و در بصائر الدّرجات به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود كه : پدرم حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام مىگفت كه : چون وقت وفات پدرم حضرت امام زين العابدين عليه السّلام شد ، فرمود : آب وضو براى من بياور ، چون آب آوردم فرمود كه : در اين آب ميته است نمىخواهم ، چون بيرون بردم و نزديك چراغ ملاحظه كردم ، موش مردهاى در آن آب بود ، آن را ريختم و آب ديگر آوردم وضو ساختم و فرمود كه : اى فرزند ! اين شبى است كه مرا وعدهء وفات دادهاند ، ناقهء مرا در حظيره ضبط كن ، و علفى براى او مهيّا كن .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 839
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٣٩
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 155 .
( 2 ) كافى 8 / 234 .