تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 819

مساهمون:

ص٨١٩

اين سخن توبه نكنى و به زيارت آن حضرت نروى ، از اين براتها چيزى به تو نخواهد رسيد . پس خايف و هولناك از خواب بيدار شدم ، و برخاستم و متوجّه به زيارت شدم و تائب گرديدم از گفتهء خود ، اى اعمش به خدا سوگند كه تا روح از بدن من مفارقت نكند از زيارت آن حضرت مفارقت نخواهم كرد « 1 » . ايضاً به سند معتبر از دعبل خزاعى مدّاح امام رضا عليه السّلام روايت كرده است كه چون قصيدهء تائيّهء خود را به خدمت حضرت امام رضا عليه السّلام خواندم و جوايز عظيمه از آن حضرت يافتم و برگشتم ، به شهرى رسيدم و در آنجا شبى نشسته بودم در منزل خود و قصيده‌اى در مدح اهل بيت انشاء مىكردم ، ناگاه كسى در زد ، گفتم : كيستى ؟ گفت : يكى از برادران توام ، چون در را گشودم شخصى داخل شد او را نمىشناختم و از ديدن او خوفى عظيم بر من مستولى شد ، چون داخل شد ، در كنار خانه نشست و گفت : مترس من برادر توام از جن ، و در شب ولادت تو متولّد شده‌ام ، و مىخواهم حديثى براى تو نقل كنم كه موجب سرور و مزيد بصيرت تو گردد . بدان اى دعبل كه من از دشمنان على بن أبي طالب عليه السّلام بودم ، شبى با گروهى از متمرّدان جن بيرون آمديم براى اضلال مردم ، پس به گروهى رسيديم كه متوجّه زيارت امام حسين عليه السّلام بودند ، چون خواستيم كه آسيبى به ايشان برسانيم ، ديديم كه ملائكهء بسيار از آسمان و زمين به ايشان احاطه كرده‌اند و نمىگذارند كه ما به نزديك ايشان برويم ، و شرّ جانوران زمين را از ايشان دفع مىكنند ، پس بر من بزرگوارى اهل بيت معلوم شد و تائب شدم و با ايشان متوجّه زيارت آن حضرت شدم ، و همراه ايشان به حج رفتم و زيارت رسول خدا كردم ، پس در آنجا به مرد منوّرى رسيدم كه جماعت بسيار بر دور او جمع شده و مسائل دين خود را از او مىپرسيدند ، گفتم كه : اين مرد كيست ؟ گفتند : اين فرزند رسول خداست امام جعفر صادق عليه السّلام . پس نزديك او رفتم و سلام كردم ، جواب سلام من گفت و فرمود كه : خوش آمدى اى اهل عراق ، آيا به خاطر دارى آن شبى را كه در كربلا متعرّض دوستان ما شدى ، و كرامت ايشان نزد حق تعالى بر تو ظاهر شد و توبه كردى و خدا گناه تو را آمرزيد ؟ گفتم : حمد

هامش
( 1 ) بحار الأنوار 45 / 401 .