تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 816

مساهمون:

ص٨١٦

ايضاً روايت كرده‌اند از عبد اللَّه طورى كه گفت : حج كردم در سال دويست و چهل و هفت ، چون از حج برگشتم متوجّه عراق شدم و امير المؤمنين عليه السّلام را با نهايت بيم و ترس زيارت كردم به سبب آنكه متوكّل ملعون مردم را منع كرده بود از زيارت آن حضرت ، پس متوجّه زيارت حضرت امام حسين عليه السّلام شدم ، چون به كربلا رسيدم ديدم كه آب انداخته‌اند بر حوالى قبر آن حضرت ، و گاوها بسته‌اند و زمين را شخم مىكنند ، به چشم خود ديدم كه گاوها را به نزديك قبر آن حضرت مىرسانيدند ، و هر چند چوب مىزدند ، رو به قبر نمىرفتند و رو به جانب راست و چپ مىرفتند ، پس مرا زيارت ميسّر نشد ، از دور زيارت كردم و به بغداد برگشتم و با خود مىگفتم كه : اگر بنى اميّه آن حضرت را شهيد كردند ، ايشان دعوى قرابت و خويشى او مىكنند ، به تأسّف آنكه در وقت كشتن او حاضر نبوده‌اند انتقام از قبر او مىكشند . چون به بغداد رسيدم ، اضطرابى در مردم ديدم ، گفتم : چه واقع شده است ؟ گفتند : خبر رسيد كه متوكّل را به قتل رسانيده‌اند ، دانستم كه از اعجاز آن حضرت است ، و خدا را شكر كردم كه اين روز را بدل آن گردانيد « 1 » . ايضاً از يحيى بن مغيرهء رازى روايت كرده است كه من نزد جرير بن عبد الحميد بودم كه مردى از اهل عراق آمد ، جرير از او پرسيد كه : چه خبر دارى ؟ گفت : هارون فرستاد كه قبر حضرت امام حسين عليه السّلام را هموار كنند ، و درخت سدرى كه نزديك قبر آن حضرت بود و علامت آن قبر بود آن را قطع كنند ، چون جرير اين خبر را شنيد دست به آسمان برداشت و گفت : اللَّه اكبر ، امروز فهميدم معنى حديث رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را كه آن حضرت سه مرتبه فرمود : خدا لعنت كند قطع كنندهء درخت سدر را ، امروز معلوم شد كه غرض آن حضرت اين ملعون بوده است كه درخت سدر را قطع كرد براى آنكه مردم را از زيارت آن حضرت منع كند « 2 » . ايضاً به سند معتبر روايت كرده است از جعفر بن محمّد بن الفرج كه گفت : خبر داد مرا عم من عمر بن فرج كه متوكّل مرا فرستاد براى آنكه قبر امام را خراب كنم ، چون به كربلا رسيدم و گاوها را بستم كه قبر آن حضرت را شخم كنم ، هر چند نزديك قبر آن حضرت

هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى 329 .
( 2 ) امالى شيخ طوسى 325 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 816 | العلامة المجلسي