تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 815

مساهمون:

ص٨١٥

كشت ، و بعد از او هفت ماه زندگانى كرد « 1 » . مؤلّف گويد كه : مىتواند بود كه كوتاهى عمر او سبب سعادت او باشد ، چون چنين كار خيرى كرده بود كه پيش از اين مدّت آلوده به غصب خلافت نباشد . ايضاً به سند معتبر از قاسم بن احمد اسدى روايت كرده است كه گفت : خبر رسيد به متوكّل كه اهل عراق جمع مىشوند در نينوا براى زيارت قبر حسين عليه السّلام و گروه بسيار به زيارت او مىروند ، پس كسى را از امراى خود مقرّر كرد و لشكر بسيار همراه او كرد كه بروند و قبر آن حضرت را هموار كنند و منع كنند مردم را از زيارت آن حضرت ، پس آن مرد آمد به كربلا با لشكر خود ، و اين در سال دويست و سى و هفت از هجرت بود ، چون او خواست كه مردم را منع كند از زيارت اهل قرى و نواحى آن موضع شريف ، پس مردم بر سر او جمع شدند و گفتند كه : اگر متوكّل همهء ما را به قتل رساند كه اولاد و بازماندگان ما ترك زيارت آن حضرت نخواهند كرد ، و ما هر روز چندين معجزه از اين قبر مشاهده مىكنيم كه اگر ما را ريزه ريزه كنند ، ترك زيارت نخواهيم كرد . چون اين خبر را به متوكّل لعين نوشت ، متوكّل در جواب نوشت كه : بگذار ايشان را و برگرد بسوى كوفه ، و چنان اظهار كن كه براى مصلحت ديگر رفته بودم . و ديگر متعرّض اين امر نشد تا سال دويست و چهل و هفت از هجرت ، و باز خبر به او رسيد كه اهل كوفه و اطراف و نواحى به زيارت آن حضرت مىروند و جمعيّت عظيم بر سر قبر آن حضرت مىشود ، و بازارى مىشود ، و مردم سود و معاملهء بسيار مىكنند ، پس باز يكى از امراى لشكر خود را با لشكر گرانى فرستاد ، و فرمود در ميان مردم ندا كنند كه : از عهد و امان ما بيرون است هر كه به زيارت حسين مىرود ، و فرمود اطراف قبر حسين را زراعت كنند ، و هر كه را بيابند كه به زيارت آن حضرت مىرود او را بكشند و خانه‌اش را غارت كنند ، مردم از ترس كم به زيارت مىرفتند ، و آن ملعون سادات علوى را تفحّص مىكرد و شيعيان را تجسّس مىنمود ، و ايشان را به قتل مىرسانيد ، و اندك زمانى كه از اين حالت گذشت كشته شد و به جهنّم و اصل شد « 2 » .

هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى 328 .
( 2 ) امالى شيخ طوسى 328 .