تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 793

مساهمون:

ص٧٩٣
خود را برداشت و متوجّه دفع او شد ، و ابراهيم پسر مالك اشتر را سپهسالار لشكر كرد ، و ابو عبد اللَّه جدلى و ابو عمارهء كيسان را همراه آن لشكر كرد ، پس ابراهيم در روز شنبه هفتم ماه محرّم از كوفه بيرون رفت با دو هزار كس از قبيلهء مذحج و اسد ، و دو هزار كس از قبيلهء تميم و همدان ، و هزار و پانصد كس از قبايل مدينه ، و هزار و پانصد كس از قبيلهء كنده و ربيعه ، و دو هزار نفر از قبيلهء حمرا - و به روايت ديگر هشت هزار كس از قبيلهء حمرا - و چهار هزار كس از قبايل ديگر با او بيرون رفتند . چون ابراهيم بيرون مىرفت ، مختار پياده به مشايعت او بيرون آمد ، ابراهيم گفت : سوار شو خدا تو را رحمت كند ، مختار گفت : مىخواهم ثواب من زياده باشد در مشايعت تو و مىخواهم كه قدمهاى من گردآلود شود در نصرت و يارى آل محمّد ، پس وداع كردند يكديگر را و مختار برگشت ، پس ابراهيم رفت تا به مدائن فرود آمد ، چون خبر به مختار رسيد كه ابراهيم از مدائن روانه شده از كوفه بيرون آمد تا آنكه در مدائن نزول كرد . چون ابراهيم به موصل رسيد ، ابن زياد لعين با لشكر بسيار متوجّه موصل شد و در چهار فرسخى لشكر او فرود آمد ، چون هر دو لشكر برابر يكديگر صف كشيدند ، ابراهيم در ميان لشكر خود ندا كرد كه : اى اهل حق ، و اى ياوران دين خدا اين پسر زياد است كشندهء حسين بن على و اهل بيت او ، و اينك به پاى خود به نزد شما آمده است با لشكرهاى خود كه لشكر شيطان است ، پس مقاتله كنيد با ايشان به نيّت درست ، و صبر كنيد و ثابت قدم باشيد در جهاد ايشان ، شايد حق تعالى آن لعين را به دست شما به قتل رساند و حزن و اندوه سينه‌هاى مؤمنان را به راحت مبدّل گرداند ، پس هر دو لشكر بر يكديگر تاختند ، و اهل عراق فرياد مىكردند : اى طلب كنندگان خون حسين ، پس جمعى از لشكر ابراهيم برگشتند و نزديك شد كه منهزم گردند ، ابراهيم ايشان را ندا كرد كه : اى ياوران خدا صبر كنيد بر جهاد دشمنان خدا ، پس برگشتند و عبد اللَّه بن يسار گفت : من شنيدم از امير المؤمنين كه مىفرمود : ما ملاقات خواهيم كرد لشكر شام را در نهرى كه آن را خازر مىگويند ، و ايشان ما را خواهند گريزانيد به مرتبه‌اى كه از نصرت مأيوس خواهيم شد ، و بعد از آن بر خواهيم گشت و بر ايشان غالب خواهيم شد و امير ايشان را خواهيم كشت ،