تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 792

مساهمون:

ص٧٩٢

پشتهاى نى آوردند و آتش بر آنها زدند ، و امر كرد كه او را در ميان آتش انداختند ، چون آتش در او گرفت من گفتم : سبحان اللَّه ، مختار گفت : تسبيح خدا در همه وقت نيكوست امّا در اين وقت چرا تسبيح گفتى ؟ گفتم : تسبيح من براى آن بود كه در اين سفر به خدمت حضرت امام زين العابدين عليه السّلام رسيدم و احوال اين ملعون را از من پرسيد ، چون گفتم كه : او را زنده گذاشتم ، دست به دعا برداشت و نفرين كرد او را كه حق تعالى حرارت آهن و حرارت آتش را به او بچشاند ، و امروز اثر استجابت دعاى آن حضرت را مشاهده كردم . پس مختار مرا سوگند داد كه : تو شنيدى از آن حضرت اين را ؟ من سوگند ياد كردم كه شنيدم ، پس از اسب خود به زير آمد و دو ركعت نماز كرد ، و بعد از نماز به سجده رفت و سجده را بسيار طول داد ، و سوار شد . چون ديد كه آن ملعون سوخته بود ، برگشت و من همراه او روانه شدم تا آنكه به در خانهء من رسيد ، گفتم : ايّها الامير اگر مرا مشرّف كنى و به خانهء من فرود آئى و از طعام من تناول نمائى ، موجب فخر من خواهد بود ، گفت : اى منهال تو مرا خبر مىدهى كه حضرت على بن الحسين عليه السّلام چهار دعا كرده است ، و خدا آنها را بر دست من مستجاب كرده است ، و مرا تكليف مىكنى كه فرود آيم و طعام بخورم ، و امروز براى شكر اين نعمت روزه ندارم ؟ و حرمله همان ملعون است كه سر امام حسين عليه السّلام را براى ابن زياد برد و عبد اللَّه رضيع را با جمعى از شهدا شهيد كرد ، بعضى گفته‌اند كه : او سر مبارك حضرت را جدا كرد « 1 » . ايضاً روايت كرده است كه مختار بن ابى عبيده در شب چهارشنبه شانزدهم ربيع الآخر سال شصت و شش از هجرت خروج كرد ، و مردم با او بيعت كردند به شرط آنكه به كتاب خدا و سنّت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عمل نمايد ، و طلب خون حضرت امام حسين عليه السّلام و خونهاى اهل بيت و اصحاب آن حضرت را ، و دفع ضرر از شيعيان و بيچارگان بكند ، و مؤمنان را حمايت نمايد ، در آن وقت عبد اللَّه بن مطيع از جانب عبد اللَّه بن زبير در كوفه والى بود ، پس مختار بر او خروج كرد و لشكر او را گريزانيد و از كوفه بيرون كرد ، و در كوفه ماند تا محرّم سال شصت و هفت ، و عبيد اللَّه بن زياد در آن وقت حاكم ولايت جزيره بود ، مختار لشكر

هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى 238 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 792 | العلامة المجلسي