تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 790

مساهمون:

ص٧٩٠

چون ايشان را نزديك بردند ، حضرت از هر يك از ايشان سؤال مىكرد كه چه كردى با فرزند من حسين و مىگريست ، و همهء اهل محشر از گريهء او مىگريستند ، پس يكى از ايشان مىگفت كه : من آب بر روى او بستم ، و ديگرى مىگفت : من تير بسوى او افكندم ، و ديگرى مىگفت : من سر او را جدا كردم ، و ديگرى مىگفت : من فرزند او را شهيد كردم ، پس حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرياد بر آورد : اى فرزندان غريب بىياور من ، اى اهل بيت مطهّر من ، بعد از من با شما چنين كردند ؟ ! پس خطاب كرد به پيغمبران كه : اى پدر من آدم و اى برادر من نوح و اى پدر من ابراهيم ، ببينيد كه چگونه امّت من با ذرّيّت من سلوك كرده‌اند ؟ پس خروش از انبيا و اوصيا و جميع اهل محشر بر آمد . پس امر كرد حضرت زبانيهء جهنّم را كه : بكشيد ايشان را بسوى جهنّم ، پس يك يك ايشان را مىكشيدند بسوى جهنّم مىبردند ، تا آنكه مردى را آوردند ، حضرت از او پرسيد كه : تو چه كردى ؟ گفت : من تيرى و نيزه‌اى نينداختم و شمشيرى نزدم و نجّار بودم ، و با آن اشرار همراه بودم ، روزى عمود خيمهء حصين بن نمير شكست و آن را اصلاح كردم ، حضرت فرمود : آخر نه در آن لشكر داخل بوده‌اى ، و سياهى لشكر ايشان را زياده كرده‌اى ، و قاتلان فرزندان مرا يارى كرده‌اى ، ببريد او را بسوى جهنّم ، پس اهل محشر فرياد بر آوردند كه : حكمى نيست امروز مگر براى خدا و رسول خدا و وصىّ او . چون مرا پيش بردند و احوال خود را گفتم ، همان جواب را به من فرمود و امر كرد مرا بسوى آتش برند ، پس از دهشت آن حال بيدار شدم و زبان من و نصف بدن من خشك شده بود ، و همه كس از من بيزارى جسته‌اند و مرا لعنت مىكنند ، و به بدترين احوال گذرانيد تا به جهنّم و اصل شد « 1 » .

هامش
( 1 ) بحار الأنوار 45 / 319 .