تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 795

مساهمون:

ص٧٩٥
را در ميان زره و بدن خود ريخت ، و بقيّهء آب را بر ناصيهء اسب خود پاشيد و سوار شد و در درياى جنگ غوطه خورد ، ديگر او را نديدم و گريختم و بسوى تو آمدم . پس ابراهيم سر ابن زياد را با سرهاى سروران لشكر او نزد مختار فرستاد ، آن سرها را در وقتى نزد او حاضر كردند كه او چاشت مىخورد ، پس خدا را حمد بسيار كرد ، و گفت : الحمد للَّه كه سر اين لعين را وقتى آوردند نزد من كه چاشت مىخوردم ، زيرا كه سر سيّد الشّهداء را به نزد آن لعين در وقتى بردند كه او چاشت مىخورد . چون سرها را به نزد مختار گذاشتند ، مار سفيدى پيدا شد و در ميان سرها مىگرديد تا به سر ابن زياد رسيد ، پس در سوراخ بينى آن لعين داخل شد و از سوراخ گوش او بيرون آمد ، و باز در سوراخ گوش او داخل شد و از سوراخ بينى او بيرون آمد . چون مختار از چاشت خوردن فارغ شد ، برخاست و كفش پوشيد و ته كفش را مكرّر بر روى آن لعين مىزد و بر جبين پركين آن لعين مىماليد ، پس كفش خود را به نزد غلام خود انداخت و گفت : اين كفش را بشوى كه به روى كافر نجسى ماليده‌ام . پس مختار سر ابن زياد و حصين بن نمير و شرحبيل بن ذى الكلاع را با عبد الرّحمن بن ابى عمرهء ثقفى و عبد اللَّه بن شدّاد جشمى و صايب بن مالك اشعرى به نزد محمّد بن حنفيّه فرستاد ، و عريضه‌اى به او نوشت كه : امّا بعد به درستى كه فرستادم ياوران شيعيان تو را بسوى دشمنان تو كه طلب كنند خون برادر مظلوم شهيد تو را ، پس بيرون رفتند با نيّت درست و با نهايت خشم و كين بر دشمنان دين مبين ، و ايشان را ملاقات كردند نزديك منزل نصيبين ، و كشتند ايشان را به يارى رب العالمين ، و لشكر ايشان را منهزم ساختند و در درياها و بيابانها متفرّق گردانيدند و از پى بىآن مدبران رفتند ، و هركجا كه ايشان را يافتند به قتل آوردند و كينه‌هاى دلهاى مؤمنان را پاك كردند و سينه‌هاى شيعيان را شاد گردانيدند ، و اينك سرهاى سركرده‌هاى ايشان را به خدمت تو فرستادم . چون نامه و سرها را به نزد محمّد بن حنفيّه آوردند ، در آن وقت حضرت امام زين العابدين عليه السّلام در مكّه تشريف داشتند ، پس محمّد سر ابن زياد را به خدمت آن جناب فرستاد . چون سر آن لعين را به خدمت آن جناب آوردند ، آن جناب چاشت تناول
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 795 | العلامة المجلسي