تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 789

مساهمون:

ص٧٨٩
است و مردم از تشنگى زبانهايشان آويخته است و آفتاب نزديك سر مردم ايستاده است و من از شدّت عطش و حرارت مدهوش بودم ، آنگاه ديدم كه سواره‌اى پيدا شد در نهايت حسن و جمال و در غايت مهابت و جلال ، و چندين هزار پيغمبران و اوصياى ايشان و صدّيقان و شهيدان در خدمت او مىآمدند ، و جميع محشر از نور خورشيد جمال او منوّر گرديده ، و به سرعت گذشت ، بعد از ساعتى سوار ديگر پيدا شد مانند ماه تابان ، عرصهء قيامت را به نور جمال خود روشن كرد و چندين هزار كس در ركاب سعادت انتساب او مىآمدند ، و هر حكمى كه مىفرمود اطاعت مىكردند . چون به نزديك من رسيد ، عنان مركب كشيد و فرمود : بگيريد اين را . ناگاه ديدم كه يكى از آنها كه در ركاب او بودند ، بازوى مرا گرفت و چنان كشيد كه گمان كردم كتف من جدا شد ، گفتم : به حق آن كسى كه تو را به بردن من مأمور گردانيده تو را سوگند مىدهم كه بگوئى او كيست ؟ گفت : اين علىّ كرّار است ، گفتم : آنكه پيش از او گذشت كه بود ؟ گفت : احمد مختار بود ، گفتم : آنها كه بر دور او بودند چه جماعت بودند ؟ گفت : پيغمبران و صدّيقان و شهيدان و صالحان ، گفتم : شما چه جماعتيد كه بر دور اين مرد بر آمده‌ايد و هر چه مىفرمايد اطاعت مىكنيد ؟ گفت : ما ملائكهء پروردگار عالميانيم ، و ما را در فرمان او كرده است ، گفتم : مرا چرا فرمود بگيريد ؟ گفت : حال تو مانند حال آن جماعت است . چون نظر كردم عمر بن سعد را ديدم با لشكرى كه همراه بودند ، و جمعى را نمىشناختم ، و زنجيرى از آتش در گردن عمر بود و آتش از ديده‌ها و گوشهاى او شعله مىكشيد ، و جمعى ديگر كه با او بودند پاره‌اى در زنجيرهاى آتش بودند ، و پاره‌اى غلهاى آتش در گردن داشتند ، و بعضى مانند من ملائكه به بازوهاى ايشان چسبيده بودند . چون پاره‌اى راه ما را بردند ، ديدم كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر كرسى رفيعى نشسته است و دو مرد نورانى در جانب راست او ايستاده‌اند ، از ملك پرسيدم كه : اين دو مرد كيستند ؟ گفت : يكى نوح عليه السّلام است و ديگرى ابراهيم عليه السّلام ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : چه كردى يا على ؟ فرمود : احدى از قاتلان حسين را نگذاشتم مگر آنكه همه را جمع كردم و به خدمت تو آوردم ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : نزديك بياوريد ايشان را .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 789 | العلامة المجلسي