تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 787

مساهمون:

ص٧٨٧

آدم عليه السّلام عرض كرد ، و احوال ايشان و اختلافات و منازعات ايشان را براى دنيا بر آن حضرت ظاهر گردانيد . پس آدم گفت : پروردگارا در امّت آخر الزّمان كه بهترين امّتهايند چرا اين قدر اختلاف به هم رسيده است ؟ حق تعالى فرمود : اى آدم چون ايشان اختلاف كردند ، دلهاى ايشان مختلف گرديد ، و ايشان فسادى در زمين خواهند كرد مانند فساد كشتن هابيل ، و خواهند كشت جگرگوشهء حبيب من محمّد مصطفى - صلى الله عليه و آله و سلم را . پس حق تعالى واقعهء كربلا را به آدم نمود ، و قاتلان آن حضرت را رو سياه مشاهده كرد ، پس آدم عليه السّلام گريست و گفت : خداوندا تو انتقام خود را بكش از ايشان چنانچه فرزند پيغمبر بزرگوار تو را شهيد خواهند كرد « 1 » . ايضاً از سعيد بن مسيّب روايت كرده است كه چون حضرت امام حسين عليه السّلام شهيد شد ، در سال ديگر من متوجّه حج شدم كه به خدمت حضرت امام زين العابدين عليه السّلام مشرّف شوم ، پس روزى بر در كعبه طواف مىكردم ناگاه مردى را ديدم كه دستهاى او بريده بود و روى او مانند شب تار سياه و تيره بود ، به پردهء كعبه چسبيده بود و مىگفت : خداوندا به حق اين خانه كه گناه مرا بيامرز ، و مىدانم كه نخواهى آمرزيد ؛ من گفتم : واى بر تو چه گناه كرده‌اى كه چنين نااميد از رحمت خدا گرديده‌اى ؟ گفت : من جمّال امام حسين عليه السّلام بودم در هنگامى كه متوجّه كربلا گرديد ، چون آن حضرت را شهيد كردند ، پنهان شدم كه بعضى از جامه‌هاى آن حضرت را بربايم ، و در كار برهنه كردن حضرت بودم . در شب ناگاه شنيدم كه خروش عظيم از آن صحرا بلند شد ، و صداى گريه و نوحه بسيار شنيدم و كسى را نمىديدم ، و در ميان آنها صدائى مىشنيدم كه مىگفت : اى فرزند شهيد من ، و اى حسين غريب من ، تو را كشتند و حق تو را نشناختند و آب را از تو منع كردند ، از استماع اين اصوات موحشه ، مدهوش گرديدم و خود را در ميان كشتگان افكندم ، و در آن حال مشاهده كردم سه مرد و يك زن را كه ايستاده‌اند و بر دور ايشان ملائكهء بسيار احاطه كرده‌اند ، يكى از ايشان مىگويد كه : اى فرزند بزرگوار و اى حسين مقتول به سيف اشرار فداى تو باد جدّ و پدر و مادر و برادر تو .

هامش
( 1 ) بحار الأنوار 45 / 315 .