تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 721

مساهمون:

ص٧٢١
فرستاده است و دعوى مسلمانى مىكنى ؟ ! وا غوثاه كجايند اولاد مهاجران و انصار كه انتقام نمىكشند از طاغى لعين پسر لعين يزيد پليد كه حضرت رسالت مكرّر او و پدرش را لعنت كرد . پس آتش غضب آن لعين مشتعل شد و رگهاى گردنش پر شد و گفت : بياوريد او را به نزديك من ، يساولان از هر طرف دويدند و او را گرفتند ، پسر عموهاى او را كه اشراف قبيلهء ازد بودند او را از دست يساولان گرفتند از در مسجد بيرون بردند و به خانهء او رساندند ، ابن زياد گفت : برويد و اين كور را بياوريد . چون اين خبر به قبيلهء ازد رسيد ، هفتصد نفر اجتماع كردند و ساير قبايل يمن نيز جمع شدند ، خبر به پسر زياد رسيد ، قبايل مضر را جمع كرد و با محمّد بن اشعث به جنگ ايشان فرستاد ، و محاربهء صعبى در ميان اين دو گروه اتّفاق افتاد ، تا آنكه بسيارى از عرب از هر دو طرف طعمهء شمشير شدند ، و اصحاب پسر زياد غلبه كردند و به در خانهء ابن عفيف رسيدند ، در را شكستند و به خانه در آمدند . دختر عفيف آن پير ضعيف را خبر كرد كه مخالفان آمدند ، گفت : باكى نيست شمشير مرا به من برسان ، چون شمشير را به او داد ، رجز مىخواند و شمشير خود را حركت مىداد ، و ايشان را از خود دور مىكرد ، و دختر نيك اخترش مىگفت : كاش من مرد بودم و امروز با اين فاجران قاتلان عترت پيغمبران در پيش روى تو محاربه مىكردم . و آن كافران از هر جانب كه قصد او مىكردند ، دختر او را خبر مىكرد كه از فلان جانب آمدند ، و او از آن جانب شمشير حركت مىداد و ايشان را دور مىكرد ، تا آنكه بسيار شدند و از همه جانب به او احاطه كردند ، دخترش فرياد كرد كه : وا ذلّاه دشمنان پدرم را احاطه كردند و ياورى نيست كه دفع ضرر از او نمايد ، و آن كور بينا شمشير مىگردانيد و رجز مىخواند و آن نامردان را عاجز كرده بود ، تا آنكه بر او دست يافتند و او را به نزد پسر زياد بردند . چون نظرش بر او افتاد گفت : الحمد للَّه كه خدا تو را ذليل كرد ، ابن عفيف گفت : اى دشمن به چه چيز مرا ذليل كرد ، به خدا سوگند كه اگر چشم مىداشتم ، كار را بر تو تنگ مىكردم ، ابن زياد گفت : اى دشمن خدا چه مىگوئى در حق عثمان ؟ ابن عفيف گفت : اى ولد الزّناى
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 721 | العلامة المجلسي