تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣

ضلالت ايشان شد « 1 » . به روايت ديگر : چون سر مقدّس مبارك آن بزرگوار را در كوفه بر درخت آويختند ، اين آيه خواند

وَ سَيَعْلَم الَّذِين ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَب يَنْقَلِبُون

« 2 » يعنى : زود باشد كه بدانند آنها كه ستم كردند كه بازگشت ايشان به كجا خواهد بود « 3 » . و به روايات سابقه : پس ابن زياد فتح نامه‌ها به اطراف بلاد نوشت و فرستاد ، و حقيقت حال را به يزيد نوشت كه آنچه در باب بقيّهء اهل بيت رسالت حكم كند ، به عمل آورد ، و نامه در اين باب به عمرو بن سعيد امير مدينه نوشت . چون خبر به آن ملعون رسيد ، حكم كرد كه در مدينه ندا كنند كه : حسين كشته شد . پس شيون از خانه‌هاى بنى هاشم و ساير بيوت مدينه بلند شد كه هرگز در مدينه چنين ماتمى نشده بود . پس آن ملعون بر منبر بر آمد و گفت : ايّها النّاس اين ناله‌ها و شيونها به عوض شيونهاست كه بر قتل عثمان از خانهء بنى اميّه بلند شد ، پس براى مصلحت گفت : من مىخواستم كه سر او در بدنش مىبود و ما را دشنام مىداد و ما او را مدح مىكرديم ، امّا چه كنم با كسى كه شمشير بر روى ما كشد و ارادهء قتل ما كند به غير آنكه او را بكشيم ، چه چاره توان كرد . پس عبد اللَّه بن سايب برخاست و گفت : اگر فاطمه زنده مىبود و سر حسين را مىديد چه مىكرد ؟ عمرو گفت : ما سزاوارتريم به فاطمه از تو ، پدر او عم ماست و شوهر او برادر ماست و فرزند او فرزند ماست ، اگر فاطمه زنده مىبود ، چشمش مىگريست و جگرش مىسوخت و كشندهء او را ملامت نمىكرد . پس يكى از آزادكرده‌هاى عبد اللَّه بن جعفر به نزد او برفت و خبر شهادت دو فرزند دلبند او را به او گفت ، عبد اللَّه به زبان شكيبائى و رضا گفت : انّا للَّه و انّا اليه راجعون ، ابو السلاسل آزاد كردهء او گفت كه : از حسين بن على اين به ما رسيد ، عبد اللّه نعل خود را بر او زد و گفت : اى فرزند كنيز گنديده نسبت به امام حسين چنين سخن مىگوئى ؟ ! به خدا سوگند كه من آرزو داشتم كه خود در خدمت او كشته شوم ، و به همين خشنودم كه اگر خود نتوانستم در راه او كشته شوم و از اين سعادت محروم شدم ،

هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 68 .
( 2 ) سورهء شعراء / آيهء 227 .
( 3 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 68 .