تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠

مصطفى است و تو را مىكشم و پروا نمىكنم . پس به دوازده ضربت ، سر مبارك آن حضرت را از بدن مطهّرش جدا كرد ، و به روايت ديگر : خولى سر آن حضرت را جدا كرد ، و اظهر آن است كه هر سه ملعون شريك بودند ، اگر چه سنان و شمر دخيل‌تر بودند . پس اسب آن حضرت چون مولاى خود را و امام مؤمنان را كشته ديد ، بر كافران حمله كرد و چهل نفر را هلاك كرد و سر خود را به خون آن حضرت رنگين كرد ، و نعره زنان و فرياد كنان به جانب خيمه‌ها روان شد و فرياد مىكرد كه : واى بر گروهى كه فرزند پيغمبر خود را شهيد كردند « 1 » . و از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام منقول است كه چون آن امام مظلوم را شهيد كردند ، اسب آن حضرت پيشانى خود را بر خون آن حضرت گذاشت و فرياد كنان بسوى خيمه‌هاى حرم دويد ، چون مخدّرات خيام عصمت و جلالت صداى اسب را شنيدند ، سر و پاى برهنه از خيمه بيرون دويدند ، چون اسب را ديدند و آن شهسوار ميدان خلافت را نديدند ، فرياد : وا حسيناه و وا اماماه بر كشيدند . و ام كلثوم خواهر آن جناب دست بر سر مىزد و ندبه مىكرد و مىگفت : وا محمّداه اينك حسين تو بىعمامه و ردا و كشته به تيغ اهل جفا در صحراى كربلا افتاده « 2 » . و زينب خاتون خواهر آن جناب مىگفت : وا محمّداه اين حسين فرزند گرامى توست كه در خاك و خون غلطيده است ، و اعضايش از يكديگر جدا شده است ، و دختران تو را اسير مىكنند ، به خدا شكايت مىكنم حال خود را و به محمّد مصطفى و به علىّ مرتضى و به حمزهء سيّد الشّهداء ، وا محمّداه اين حسين توست كه به تيغ اولاد زنا شهيد شده است و عريان در صحراى كربلا افتاده ، وا كرباه امروز جدّم محمّد مصطفى مرده است ، اى اصحاب محمّد اينها ذريّت پيغمبر شمايند كه به دست اهل جور و جفا گرفتار شده‌اند « 3 » . در روايات معتبره وارد شده است كه چون آن حضرت را شهيد كردند ، بادى عظيم وزيد و زمين بلرزيد ، و باد سياهى برخاست كه هوا تيره شد ، و آفتاب منكسف گرديد ، و

هامش
( 1 ) بحار الأنوار 45 / 56 - 57 .
( 2 ) امالى شيخ صدوق 138 .
( 3 ) ملهوف 181 .