پس حضرت امام حسين عليه السّلام كمر شهادت بر ميان بست ، و به قدم يقين و ايمان و آرزوى شوق لقاى خداوند عالميان رو به آن كافران و منافقان آورد ، مفاخر و مناقب خود را به رجز ادا مىنمود و مبارز مىطلبيد ، و هر كه در برابر آن فرزند اسد اللَّه الغالب مىآمد ، او را بر خاك هلاك مىانداخت ، چون ديگر كسى جرأت نمىكرد كه به مبارزه در برابر آن حضرت در آيد ، آن شير خدا بر ميمنه و ميسرهء آن اهل كفر و دغا حمله مىكرد ، و در هر حمله جمع كثير بسوى بئس المصير مىفرستاد ، و به هر جانب كه حمله مىكرد آن گروه انبوه مانند مگس و ملخ از پيش او مىگريختند ، و از هر حمله كه بر مىگشت لحظهاى توقّف مىنمود و مىگفت : لا حول و لا قوّة الّا باللَّه ، و تشنگى بر آن حضرت غالب شده بود ، و هر چند دم آبى از آن كافران مىطلبيد ، مضايقه مىكردند .
پس عمر نحس لعين گفت : اين فرزند انزع بطين است ، و اين فرزند كشندهء عرب است ، شما در مبارزت با او مقاومت نمىتوانيد كرد ، از همه جانب او را در ميان گيريد و تير باران كنيد ، پس چهار هزار نامرد كماندار آن امام زمان را در ميان گرفتند و راه آن حضرت را از خيمههاى حرم مسدود كردند ، حضرت ايشان را ندا كرد كه : اى كافران اگر دين نداريد ، حميّت عرب چه شده است ، شما با من كار داريد متوجّه خيمههاى حرم مىشويد . شمر لعين مردم را منع كرد كه نزديك حرم بروند و گفت : كار او را زود بسازيد كه او نيكو كفوى است ، و كشته شدن از تيغ او ننگ نيست .
چون تشنگى بر آن جناب غالب شد ، به جانب نهر فرات روان شد ، چون به نزديك آب رسيد ، سواران و پيادگان آن كافران سر راه بر آن جگرگوشهء خير البشر و نور ديدهء ساقى حوض كوثر گرفتند ، و ايشان زياده از چهار هزار نفر بودند ، آن شير خدا با لب تشنه بسيارى از ايشان را به سراى جحيم فرستاد ، صف لشكر را شكافت و اسب را در ميان آب راند ، و با اسب خطاب فرمود : تو اوّل آب بخور تا من آب خورم ، اسب دهان از آب برداشت و انتظار مىكشيد كه اوّل آن امام تشنه لب آب بياشامد .
چون امام كفى از آب بر گرفت كه بياشامد ، ملعونى فرياد زد كه : تو آب مىآشامى و لشكر مخالف در خيمههاى حرم در آمدهاند ؟ حضرت آب را ريخت و رو به خيمهها روانه
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 685
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٨٥