تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤

نخواهد بود « 1 » ، خداوندا اگر در اين وقت مصلحت در يارى ما ندانستى ، اين آزارها را موجب تضاعف ثواب آخرت ما گردان ، پس آن طفل معصوم را در ميان شهدا گذاشت « 2 » ، به روايتى در همان موضع دفن كرد « 3 » . و پردگيان سرادق عصمت را طلبيد و دختران و خواهران را در بر كشيد ، و هر يك را به ثوابهاى حق تعالى تسلّى بخشيد ، و صداى شيون از خيمه‌هاى حرم بلند گرديد ، و صداى الوداع الوداع و نالهء الفراق الفراق از زمين به آسمان مىرسيد ، پس سكينه دختر آن حضرت مقنعه از سر كشيد و گفت : اى پدر بزرگوار تن به مرگ در داده‌اى ، و ما را به كه مىگذارى ، آن امام مظلوم گريست و فرمود : اى نور ديدهء من هر كه ياورى ندارد يقين مرگ را بر خود قرار مىدهد ، اى دختر ياور همه كس خداست و رحمت خدا در دنيا و عقبى از شما جدا نخواهد شد ، صبر كنيد بر قضاى خدا ، و شكيبائى ورزيد كه به زودى دنياى فانى منقضى مىگردد ، و نعيم ابدى آخرت زوال ندارد . پس حضرت امام زين العابدين عليه السّلام را طلب نمود و اسرار امامت و خلافت را به او سپرد ، و او را خليفه و جانشين خود گردانيد و او را وصيّتها نمود . چون حضرت از شهادت خود خبر داشت ، پيش از توجّه عراق كتابها و ساير ودايع انبيا و اوصيا را به‌ام سلمه زوجهء حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سپرد كه چون حضرت امام زين العابدين عليه السّلام از كربلا بر گردد ، به او تسليم نمايد . چون حضرت امام زين العابدين عليه السّلام بيمار بود ، وصيّتنامه را به فاطمه دختر خود سپرد كه به آن حضرت برساند ، چنانچه در حديث معتبر از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام منقول است كه چون هنگام شهادت امام حسين عليه السّلام رسيد ، دختر بزرگ خود فاطمه را طلبيد و نامهء پيچيده‌اى و وصيّت ظاهره‌اى به او داد ، زيرا كه حضرت امام زين العابدين عليه السّلام مرض اسهال داشت ، و مردم گمان نمىبردند كه از آن مرض صحّت يابد ، پس بعد از صحّت آن حضرت ، فاطمه وصيّتنامه را به او تسليم كرد ، و اكنون وصيّتنامه نزد ماست .

هامش
( 1 ) مقاتل الطالبيين 90 .
( 2 ) مثير الأحزان 70 .
( 3 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 79 ؛ احتجاج 2 / 101 .