تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١

پس آن شاهزادهء نامدار و آن امامزادهء عالى تبار مانند خورشيد تابان از افق ميدان طالع گرديد و عرصهء نبرد را به نور جمال خود منوّر گردانيد ، و جميع لشكر مخالف حيران جمال آن آفتاب اوج عزّت و جلال گرديدند ، چون به ميان ميدان رسيد ، چندان‌كه مبارز طلبيد كسى جرأت محاربهء او ننمود ، آن شير بيشهء هيجا تيغ از نيام بر كشيد ، و آن لئيمان شقاوت انجام را طعمهء شمشير آتش بار خود گردانيد ، و به هر طرف كه حمله مىكرد گروهى را بر خاك هلاك مىافكند ، و به هر جانب كه متوجّه مىشد از كشته پشته بلند مىكرد ، تا آنكه به روايت امام زين العابدين عليه السّلام چهل و پنج كس را طعمهء شمشير آتش بار خود گردانيد ، به روايت معتبرهء ديگر صد و بيست نفر از آن بىدينان بد اختر را بسوى عذاب سقر فرستاد « 1 » . پس به نزد پدر بزرگوار خود آمد و گفت : اى پدر مهربان از تشنگى به جان آمده‌ام ، و اگر شربت آبى بيابم دمار از دشمنان بر مىآورم ، حضرت امام حسين عليه السلام سيلاب اشك از ديده باريد و گفت : اى فرزند ارجمند سعادتمند ، بر محمّد مصطفى و علىّ مرتضى و پدر تو دشوار است كه تو را به اين حال تشنه ببينند و شربت آبى نتوانند رسانيد ، پس زبان جگرگوشهء خود را در دهان معجز نشان خود گذاشت و مكيد ، و انگشترى خود را به آن فرزند دلبند داد كه در دهان خود گذاشت ، و فرمود كه : اى نور ديده برو به جنگ دشمنان دين كه در اين زودى از دست جدّ بزرگوار خود از حوض كوثر سيراب خواهى شد . پس باز آن جگرگوشهء سيّد شهدا و سبط شير خدا خود را بر قلب لشكر اعدا زد و شصت نفر ديگر را از ايشان به درك اسفل نيران فرستاد ، و در آخر كار منقذ بن مرّهء عبدى ضربتى بر سر آن سرور زد كه بر روى زين در افتاد و در گردن اسب چسبيد ، و اسب او را به ميان لشكر مخالفان برد ، بىرحمان پرجفا آن جگرگوشهء رسول خدا را به ضرب شمشير پاره پاره كردند ، پس فرياد كرد كه : اى پدر بزرگوار اينك جدّ عالىمقدار مرا از كاسه‌اى سيراب گردانيد كه هرگز تشنه نخواهم شد ، و كاسهء ديگر براى تو در كف گرفته و انتظار تو مىكشد « 2 » .

هامش
( 1 ) بحار الأنوار 45 / 43 .
( 2 ) بحار الأنوار 45 / 43 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 681 | العلامة المجلسي