تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩

بىحيا رفت و گفت : اى بىشرمان اگر به گمان شما ما گناه‌كاريم زنان و اطفال ما چه گناه دارند ، بر ايشان ترحّم كنيد و شربت آبى به ايشان بدهيد . چون ديد كه نصيحت و پند در آن كافران اثر نمىكند ، به خدمت حضرت برگشت ، ناگاه از خيمه‌هاى حرم صداى العطش به گوش او رسيد ، بىتاب شد و بر اسب خود سوار شد و نيزه و مشكى برداشت و متوجّه شطّ فرات گرديد . چون به نزديك نهر رسيد ، چهار هزار نامرد كه بر آن موكّل بودند ، آن غريب مظلوم را در ميان گرفتند و بدن شريفش را تير باران كردند ، آن شير بيشهء شجاعت خود را بر آن سپاه بىقياس زد و هشتاد نفر از ايشان را با تن تنها بر زمين افكند و خود را به آب رسانيد ، چون كفى از آب بر گرفت كه بياشامد ، تشنگى آن امام مظلوم و اهل بيت او را به ياد آورد ، آب را ريخت و مشك را پر كرد و بر دوش خود كشيد و جنگ كنان متوجّه خيمه‌هاى حرم گرديد ، آن كافران بىحيا سر راه بر او گرفتند و بر دور او احاطه كردند ، و با ايشان محاربه مىكرد و راه مىپيمود ، ناگاه يزيد بن ورقا از كمين در آمد ، و حكم بن طفيل نيز او را مدد كرد ضربتى بر آن سيّد بزرگوار زدند و دست راست او را جدا كردند ، آن شير بيشهء شجاعت و نهال حديقهء امامت ، مشك را بر دوش چپ كشيد و شمشير را به دست چپ گرفت ، و جهاد مىكرد و راه مىپيمود ، ناگاه حكم بن طفيل ضربتى بر او زد و دست چپش را جدا كرد ، آن فرزند شير خدا ، مشك را به دندان گرفت و اسب را مىدوانيد كه آب را به آن لب تشنگان برساند ، ناگاه تيرى بر مشك خورد و آب بر زمين ريخت ، و تير ديگر بر سينهء بىكينهء او آمد و از اسب در گرديد ، پس ندا كرد كه : اى برادر بزرگوار مرا درياب « 1 » . به روايت ديگر : نوفل بن ازرق ، عمود بر سر آن سرور زد كه به بال سعادت به رياض جنّت پرواز كرد و آب كوثر از دست پدر بزرگوار خود نوشيد ، چون امام حسين عليه السّلام صداى آن برادر نيكو كردار را شنيد ، خود را به او رسانيد ، چون او را به آن حال مشاهده كرد ، آه حسرت از دل پردرد كشيد و قطرات اشك خونين از ديده باريد و فرمود : الآن انكسر ظهري يعنى : در اين وقت پشت من شكست « 2 » .

هامش
( 1 ) بحار الأنوار 45 / 40 و 41 .
( 2 ) بحار الأنوار 45 / 42 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 679 | العلامة المجلسي