تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨

و گويند كه : ابراهيم فرزند امير المؤمنين عليه السّلام نيز در آن معركه شهيد شد ، و به ثبوت نپيوسته ، و در بعضى ديگر از اولاد امجاد آن حضرت نيز خلاف كرده‌اند ، و از روايت حضرت صاحب الامر عليه السّلام معلوم مىشود كه از برادران آن امام مظلوم پنج نفر در آن صحرا شهيد شد : عبّاس و جعفر و عثمان و محمّد و عبد اللَّه رضوان اللَّه عليهم اجمعين . و از امام محمّد باقر و امام جعفر صادق عليهما السّلام روايت كرده‌اند كه مادر عبّاس و جعفر و عثمان و عمر اولاد امير المؤمنين عليه السّلام كه در صحراى كربلا شهيد شدند ، ام البنين دختر حزام كلابيّه بود ، چون در مدينه خبر شهادت آن بزرگواران به او رسيد ، هر روز به قبرستان بقيع مىرفت و بر فرزندان شهيد خود نوحه و ندبه مىكرد ، و اهل مدينه به صداى گريه و نوحهء او مىگريستند ، حتّى مروان با آن شقاوت و عداوت كه با اهل بيت رسالت داشت از ندبهء او بىتاب تاب مىشد و مىگريست . و عبّاس از همهء برادران خود بزرگتر بود ، به حسن و جمال و صباحت و شجاعت و قوّت و شوكت و تنومندى و بلندى قامت از اهل زمان خود ممتاز بود ، چون بر اسبان بلند سوار مىشد پاهاى او بر زمين مىكشيد و او را ماه بنى هاشم مىگفتند ، و در آن روز آن بزرگوار علمدار حضرت سيّد اخيار بود « 1 » . چون عبّاس ديد كه كسى به غير از آن امام مظلوم و فرزندان معصوم او نماند ، به خدمت برادر نامدار خود آمد و گفت : اى برادر مرا رخصت فرما كه جان خود را فداى تو گردانم و خود را به درجهء رفيعهء شهادت رسانم ، حضرت از استماع سخنان جانسوز آن برادر مهربان ، سيلاب اشك خونين از ديده‌هاى حق بين خود روان كرد و گفت : اى برادر ! تو علمدار منى ، و از رفتن تو لشكر من از هم مىپاشد . عبّاس گفت : اى برادر بزرگوار ! سينهء من از كشته شدن برادران و ياران و دوستان تنگ شده است ، و از زندگى ملول شده‌ام ، و آرزومند لقاى حق تعالى گرديده‌ام ، و ديگر تاب ديدن مصيبت دوستان ندارم ، و مىخواهم در طلب خون برادران و خويشان دمار از مخالفان بر آرم . آن امام غريب فرمود كه : اگر البتّه عازم سفر آخرت گرديده‌اى ، آبى جهت پردگيان سرادق عصمت و كودكان اهل بيت رسالت تحصيل كن كه از تشنگى بىتاب گرديده‌اند ، عبّاس به نزديك آن سنگين دلان

هامش
( 1 ) بحار الأنوار 45 / 39 .