و به روايت حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام : حق تعالى به عوض دو دست ، دو بال به او كرامت كرد كه در رياض جنّت به آن بالهاى سعادت پرواز مىكند « 1 » . چون عبّاس شهيد شد و كسى از اهل بيت رسالت به غير اولاد گرام آن حضرت نماند ، على اصغر كه به على اكبر مشهور است ، به نزد پدر بزرگوار آمد و آهنگ ميدان كرد ، و آن خورشيد فلك امامت در آن وقت هيجده سال از عمر شريفش گذشته بود ، و بيست و پنج سال نيز گفتهاند ، و اوّل اصح است ، و در حسن و جمال و فضل و كمال عديل خود نداشت ، و به صورت شبيهترين مردم بود به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، و هرگاه اهل مدينه مشتاق لقاى آن حضرت مىشدند به نزد آن امامزادهء عديم المثال مىآمدند و به جمال با كمالش نظر مىكردند . حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمود كه : چون آن امامزادهء عالى تبار متوجّه ميدان كارزار شد ، حضرت امام اخيار ، آب از ديدههاى مبارك فرو ريخت و رو به جانب آسمان گردانيد و گفت : خداوندا تو گواه باش بر ايشان كه فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و شبيهترين مردم در گفتار و صورت و سيرت به آن حضرت بسوى ايشان مىرود « 2 » ، و هرگاه ما مشتاق لقاى پيغمبر تو مىشديم بسوى جمال او نظر مىكرديم ، خداوندا بركتهاى زمين را از ايشان منع كن ، و ايشان را پراكنده گردان ، و واليان را از ايشان راضى مگردان كه ايشان ما را طلب كردند كه يارى كنند ، و شمشير كين بر روى ما كشيدند . پس حضرت بر عمر بانگ زد كه : چه مىخواهى از ما اى بدترين اشقيا ؟ خدا رحم تو را قطع كند و هيچ كار تو را بر تو مبارك نگرداند ، و بعد از من بر تو مسلّط گرداند كسى را كه تو را در ميان رختخواب ذبح كند چنانچه رحم مرا قطع كردى و قرابت حضرت رسالت را در حق من رعايت نكردى ، پس به آواز بلند اين آيه را كه در شأن اهل بيت نازل شده است تلاوت نمود
« 3 » « 4 » .