تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧

امير المؤمنين عليه السّلام كه او را أبو بكر مىگفتند قدم در ميدان كارزار نهاد و گروهى را به سراى جحيم فرستاد ، و به تيغ عبد اللَّه بن عقبه غنوى يا زجر بن بدر شربت شهادت نوشيد « 1 » ، و به روايت امام محمّد باقر عليه السّلام : به ضربت نامردى از قبيلهء همدان به رياض جنان انتقال نمود « 2 » . و بعد از او برادر بزرگوار او عمر بن على عزم ميدان كرد ، و اول قاتل برادر خود را به جهنّم فرستاد ، پس رجزخوانان خود را بر صف منافقان زد و بسيارى از ايشان را بر خاك انداخت تا آنكه به پدر بزرگوار خود ملحق گرديد . پس عثمان پسر امير مؤمنان عليه السّلام پاى در ميدان سعادت نهاد و خرمن عمر بسيارى از آن كافران را بر باد داد ، تا آنكه خولى اصبحى تيرى بر جبين مبين آن سيّد مكين زد كه از اسب در گرديد ، و سر مباركش را نامردى از فرزندان ابان بن حازم جدا كرد ، و در آن وقت از عمر شريف او بيست و يك سال گذشته بود . پس جعفر پسر امير المؤمنين عليه السّلام كه جوان نوزده‌ساله بود به عزم شهادت رو به ميدان آورد ، و به روايت امام محمّد باقر عليه السّلام : خولى اصبحى تيرى بر شقيقه يا ديدهء آن سيّد عديم النّظير زد كه به آن تير به والد كبير خود ملحق شد « 3 » ، و به روايت ديگر : به ضربت هانى پسر ثبيت حضرمى به سراى باقى شتافت « 4 » . و بعد از او عبد اللَّه پسر امير المؤمنين عليه السّلام به يارى برادر بزرگوار به معركهء كارزار درآمد و گروهى از اشقيا را به تيغ آبدار شربت ناگوار مرگ چشانيد ، و در آخر كار به تيغ هانى پسر ثبيت خلعت با بركت شهادت پوشيد و به ساير شهداء اهل بيت رسالت ملحق گرديد ، و گويند كه : در آن وقت عمر شريفش بيست و پنج سال گذشته بود « 5 » . پس محمّد پسر امير المؤمنين عليه السّلام رو به لشكر مخالف آورد ، و به تيغ نامردى از قبيلهء تميم به نعيم ابدى رسيد « 6 » .

هامش
( 1 ) بحار الأنوار 45 / 36 .
( 2 ) مقاتل الطالبيين 86 .
( 3 ) بحار الأنوار 45 / 37 .
( 4 ) مقاتل الطالبيين 83 .
( 5 ) مقاتل الطالبيين 82 .
( 6 ) مقاتل الطالبيين 85 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 677 | العلامة المجلسي