تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦

زمين مىسايد و عزم پرواز اعلا عليّين دارد ، و جوى اشك حسرت از ديده‌هاى مباركش جارى شد و گفت : به خدا سوگند كه بر عم تو گران است كه تو او را به يارى خود بطلبى و يارى تو نتواند كرد ، خدا دور گرداند از رحمت خود آنها را كه تو را به قتل آوردند ، و واى بر گروهى كه پدر و جدّ تو خصم ايشان باشند ، پس حضرت آن شهيد معصوم را برداشت و سينه‌اش را بر سينهء خود گذاشت ، و پاهاى او را بر زمين مىكشيد ، و او را برد تا در ميان كشتگان اهل بيت خود انداخت و گفت : خداوندا كشندگان ما را بكش ، و جمعيّت ايشان را پراكنده گردان ، و احدى از ايشان را مگذار ، و هرگز ايشان را ميامرز ، پس فرمود : اى پسر عمّان من و اى اهل بيت و برادران من صبر كنيد كه بعد از اين روز ديگر مذلّت و خوارى نخواهيد ديد ، و به عزّت و سعادت ابدى خواهيد رسيد « 1 » . به روايت حضرت امام زين العابدين عليه السّلام : آن امام‌زادهء شهيد ، سه نفر از آن كافران عنيد را به عذاب شديد فرستاد « 2 » ، و زياده نيز روايت كرده‌اند ، و قصّهء دامادى او در كتب معتبره به نظر فقير نرسيده است . پس عبد اللَّه پسر امام حسن عليه السّلام قدم در معركه نهاد و به تيغ آبدار چهارده نفر از آن كافران غدّار را به درك اسفل نار فرستاد ، و بعد از مقاتلهء بسيار هانى بن ثبيت حضرمى بر آن امام زاده عالىمقدار ضربتى زد ، و شربت شهادت نوشيد و به پدر و جدّ بزرگوار خود ملحق گرديد « 3 » . و به روايت امام محمّد باقر عليه السّلام حرملة بن كاهل عبد اللَّه را به درجهء شهادت رسانيد « 4 » ، و شهادت او به روايتى ديگر بعد از اين مذكور خواهد شد . پس أبو بكر فرزند امام حسن عليه السّلام به معركهء قتال شتافت و گروهى از آن مخالفان را بر خاك هلاك انداخت ، تا آنكه به ضربت عبد اللَّه بن عقبهء غنوى به اهل بيت بزرگوار خود ملحق گرديد ، و رخت از سراى فانى به بهشت جاويد كشيد « 5 » . پس برادران بزرگوار آن امام اخيار رخصت طلبيدند ، اوّل عبد اللَّه فرزند حضرت

هامش
( 1 ) بحار الأنوار 45 / 34 .
( 2 ) امالى شيخ صدوق 138 .
( 3 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 115 .
( 4 ) مقاتل الطالبيين 89 .
( 5 ) بحار الأنوار 45 / 36 .