رسول اللَّه امروز هيچكس از خويش و بيگانه نزد من از تو عزيزتر نيست ، و اگر مىتوانستم دفع نمايم كشتن و ستم را از تو به چيزى كه نزد من از جان عزيزتر باشد ، هرآينه مىكردم ، بر تو سلام مىكنم و تو را وداع مىنمايم ، و تو را گواه مىگيرم كه بر طريقهء حق تو و پدر تو ثابتم ، اين را گفت و شمشير از غلاف كشيد و مانند شير ، رو به اهل خلاف آورد . ربيع بن تميم گفت كه : من چون ديدم كه او با تيغ برهنه خشمناك رو به لشكر ما مىآيد و مكرّر شجاعت او را در معركهها مشاهده كرده بودم ، گفتم : ايّها النّاس اين پسر شبيب است ، شير بيشهء شجاعت كه بسوى شما مىآيد ، مبادا كه كسى برابر او رود ، پس آن نامردان ترسيدند ، و هر چند مبارز طلبيد هيچكس جرأت نكرد كه بيرون رود ، چون عمر ديد كه كسى جرأت مبارزت او نمىنمايد ، گفت : او را سنگباران كنيد . چون عابس نامردى ايشان را مشاهده كرد ، تن به كشتن داده خود و زره را انداخت و مانند شير ژيان با تن برهنه بر آن روباه صفتان حمله كرد ، و به هر طرف كه رو مىآورد زياده از دويست نفر پيش او مىگريختند تا آنكه آن نامردان بىحيا به سنگ جور و جفا بدنش را خسته كردند . چون از مجادله عاجز شد ، سرش را به تيغ كين جدا كردند ، و چندين كس بر سر او نزاع كردند كه هر يك مىگفتند : من كشتهام ، عمر گفت : او را يك كس نمىتوانست كشت ، به جراحت همهء لشكر كشته شد .
پس عبد اللَّه و عبد الرّحمن غفارى به خدمت آن شاه شهدا آمدند و گفتند : السّلام عليك يا ابا عبد اللَّه ، به خدمت تو آمدهايم كه جان خود را فداى تو كنيم ، حضرت فرمود : مرحبا پيش بيائيد و مهيّاى شهادت شويد ، به نزديك آمدند و قطرات اشك حسرت از ديده باريدند ، حضرت فرمود : اى فرزندان برادر سبب گريهء شما چيست ؟ به خدا سوگند كه اميدوارم كه بعد از يك ساعت ديگر ديدهء شما روشن و دل شما شاد باشد ، گفتند : فداى تو شويم بر حال خود گريه نمىكنيم و ليكن بر حال خير مآل تو مىگرييم كه مخالفان از همه طرف به تو احاطه كردند و نمىتوانيم دفع شرّ ايشان از تو بكنيم ، حضرت فرمود : خدا جزا دهد شما را به اندوهى كه بر حال من داريد بهترين جزاهاى پرهيزكاران ، پس آن حضرت را وداع كردند و بسوى ميدان روان شدند ، و سرهاى خود را در راه آن سرور درباختند ، و
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 672
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٧٢