به عنوان نماز خوف ، و هر تير و نيزهاى كه از جانب لشكر مخالف بسوى آن حضرت مىآمد آن دو بزرگوار به جان قبول مىكردند ، تا آنكه سعيد بن عبد اللَّه سعادتمند از بسيارى جراحت تير و نيزه بر زمين افتاد و مىگفت : خداوندا تو لعنت كن ايشان را مانند لعنت عاد و ثمود ، خداوندا سلام مرا به پيغمبر خود برسان و او را اعلام نما آنچه از الم يافتم در نصرت فرزند دلبند او ، خداوندا من يارى فرزندان پيغمبر تو كردم ، مرا به رحمت خود اميدوار گردان . چون شهد شهادت نوشيد ، سيزده تير در بدن او بود به غير از جراحتهاى شمشير و نيزه ، بعضى گفتهاند كه : حضرت را فرصت نماز جماعت ندادند و هر يك جدا نماز كردند .
پس عبد الرّحمن بن عبد اللَّه يزنى پا به معركهء مردانگى گذاشت و قتال كرد تا شهيد شد ، بعد از او عمر بن قرطهء انصارى جان خود را فداى سيّد شهدا كرد و در پيش روى آن حضرت ايستاد و جهاد مىكرد ، و هر نيزه و شمشير و تيرى كه متوجّه آن امام كبير مىگرديد ، به جان مىخريد و نمىگذاشت كه به آن حضرت آسيبى برسد . چون از پا در آمد گفت : يا بن رسول اللَّه آيا وفا به عهد خود كردم ؟ حضرت فرمود : بلى چون داخل بهشت شوم ، تو در پيش روى من خواهى بود ، اكنون رسول خدا را از من سلام برسان و بگو كه من نيز به زودى مىرسم .
« جون » آزاد كردهء ابو ذر غفارى كه غلام سياهى بود به خدمت آن حضرت آمد و رخصت جهاد طلبيد ، حضرت فرمود : من تو را رخصت مىدهم كه برگردى ، گفت : يا بن رسول اللَّه من در نعمت و رخا در خدمت شما به رفاهيّت گذرانيدم ، اكنون كه هنگام محنت و بلاست از شما جدا نمىشوم ، يا بن رسول اللَّه نمىخواهى كه من با اين روى سياه و حسب تباه و بوى بد شهيد شوم و سفيد رو و خوشبو داخل بهشت شوم ، به خدا سوگند كه از شما جدا نمىشوم تا خون سياه خود را با خونهاى طيّب شما مخلوط گردانم . پس رخصت جهاد يافت و مردانه به مقاتلهء اعدا شتافت ، و داد مردانگى داد تا شهيد شد . بعد از شهادت او ، حضرت بر سر او آمد و گفت : خداوندا روى او را سفيد گردان و بوى او را نيكو گردان و او را با نيكوكاران محشور ساز ، و ميان او و محمّد و آل محمّد جدائى مينداز .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 669
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٦٩