اشقياء را به سقر فرستاد « 1 » . به روايت ديگر : شصت و دو نفر از آن بدبختان را به دركات نيران فرستاد ، تا آنكه حصين بن نمير او را به درجهء رفيعهء شهادت رسانيد . به روايت ديگر : بديل بن صريم او را شهيد كرد و سرش را بر گردن اسب خود آويخت چون داخل مكّه شد ، پسر حبيب كه كودكى بود او را به قتل رسانيد ، و بعد از شهادت او خروشى از اصحاب آن حضرت برخاست ، امام مظلوم فرمود : نزد خدا مىدانم جان خود را و جان حاميان اصحاب خود را ، و مزد ايشان را از خدا مىطلبم « 2 » . پس مالك بن انس كاهلى ، قدم سعادت در ميدان شهادت نهاد و هيجده نفر از آن سنگين دلان را به سراى نيران فرستاد و خود سرخ رو به رياض بهشت شتافت . بعد از او زياد بن مهاجر كندى بر آن طاغيان حمله آورد و نه نفر ايشان را به قتل رسانيد و خود را به رياض جنان كشيد . بعد از او هلال بن حجّاج در امواج حرب غوطه خورده و سيزده كس را به تيغ آبدار به اسفل درك نار فرستاد و خود را به ساير شهدا ملحق گردانيد « 3 » . به روايت ديگر : تا تير در تركش داشت ، بسوى مخالفان انداخت ، چون تيرهاى او تمام شد ، دست به قائمهء تيغ آبدار برد و سيزده نفر را به سقر فرستاد ، پس دستهاى او را شكستند و او را دستگير كردند به نزد عمر نجس بردند ، و به حكم آن ملعون او را گردن زدند « 4 » . و بعد از او نافع بن هلال بيرون رفت و جمعى از ايشان را به قتل آورد ، و مزاحم بن حريث او را شهيد كرد . چون در هر حمله جمع كثيرى از آن اشقياء نابود مىشدند عمرو بن حجّاج با عمر نحس گفت كه : مصلحت در مبارزت نيست و مىبايد به يكدفعه بر ايشان حمله آوريد ، عمر رأى او را پسنديد و حكم كرد كه به مبارزت بيرون نرويد ، همه يكدفعه حمله آوردند . پس شمر لعين با اصحاب خود بر ميسرهء لشكر سعادت اثر حمله كرد ، و در لشكر آن حضرت سى و دو سوار بيش نمانده بودند ، ايشان قدم ثبات استوار داشتند ،
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 667
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٦٧
هامش
( 1 ) امالى شيخ صدوق 136 .
( 2 ) بحار الأنوار 45 / 27 .
( 3 ) امالى شيخ صدوق 137 .
( 4 ) بحار الأنوار 45 / 27 .