و بر هر طرف لشكر مخالف كه حمله مىكردند ايشان مىگريختند ، پس عمر حصين بن نمير را با پانصد تيرانداز به مدد شمر فرستاد ، و نايرهء حرب مشتعل گرديد و تا ظهر جنگ كردند ، چون خيمههاى حرم محترم به يكديگر متّصل بود و از يك جانب بيشتر حمله نمىتوانستند آورد ، عمر حكم كرد كه سرادقات عصمت را از پا در آورند . چون متوجّه اين جرأت و بىشرمى شدند ، اصحاب حضرت از ميان خيمهها در آمده بسيارى از ايشان را به جهنّم فرستادند .
بعد از مشاهدهء اين حال ، عمر حكم كرد كه آتش در خيمهها زنند ، حضرت فرمود :
بگذاريد كه آتش به خيمهها زنند كه چون چنين كنند ، راه ايشان از اين جانب مسدود مىشود ، و چنان شد . پيوسته اصحاب كبار اخيار آن حضرت در مقاتلهء آن اشرار كفّار مىكوشيدند ، و يك نفر از ايشان كه شهيد مىشد از لشكر ايشان مىنمود ، و ده نفر و صد نفر كه از جنود نامعدود عمر مردود كشته مىشدند ، هيچ نمىنمود .
چون اصحاب آن حضرت بسيار شهيد شدند و خيرگى مخالفان زياده شد ، ابو ثمامهء صايدى به خدمت امام شهيد آمد و گفت : يا بن رسول اللَّه جانم فداى تو باد لشكر مخالف به تو نزديك شدند ، و مىخواهم كه جان خود را فداى تو كنم و مىخواهم كه نماز ظهر را با تو دريابم كه نماز وداع است . چون حضرت سيّد شهدا نام نماز را شنيد ، آهى سرد از سينهء پردرد بر كشيد و سر به آسمان بلند كرد و فرمود : نماز را به ياد ما آوردى ، خدا تو را از نمازگزارندگان گرداند ، بلى اوّل وقت نماز است ، از اين كافران مهلتى بطلبيد كه نماز را بجا آوريم . چون التماس كردند ، حصين بن نمير گفت : نماز شما مقبول نيست ، حبيب بن مظاهر گفت : اى غدّار مكّار نماز فرزند سيّد ابرار مقبول نيست و نماز چون تو منافق نابكارى مقبول است ؟ ! ابن نمير در خشم شد و بر حبيب حمله كرد ، حبيب شمشيرى بر روى اسب او زد و آن ملعون از اسب در گرديد ، حبيب خواست كه او را به قتل آورد ، اصحاب او هجوم آوردند و آن لعين را بيرون بردند .
و زهير بن قين و سعيد بن عبد اللَّه حنفى در پيش روى آن حضرت ايستادند و جان خود را فداى آن جان عالميان كردند ، حضرت با بقيّهء اصحاب خود به جماعت نماز كردند
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 668
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٦٨