تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦

عزم شهادت پا در ركاب سعادت گذاشت و قتال بسيار كرد و گروهى از كفّار را به جهنّم فرستاد . چون بر زمين افتاد ، جناب امام حسين عليه السّلام با حبيب بن مظاهر بر سر او رفتند ، هنوز رمقى از حيات او باقى بود ، حضرت فرمود : خدا رحمت كند تو را از مسلم ، تو به شهادت رسيدى و آنچه بر تو بود به جاى آوردى ، و اينك ما از عقب تو مىآئيم ، حبيب گفت : بر ما دشوار است ديدن تو بر اين حال ، بشارت باد تو را به بهشت ، مسلم با صداى ضعيف گفت : خدا تو را به خير بشارت دهد ، حبيب گفت : اگر نه اين بود كه من نيز به تو ملحق مىشدم ، هرآينه مىگفتم كه به آنچه خواهى وصيّت كنى ، مسلم گفت كه : وصيّت من آن است كه دست از يارى اين بزرگوار بر ندارى تا جان خود را فداى او كنى ، اين را گفت و روح شريفش به بال شهادت بسوى آشيان قدس پرواز كرد . پس كنيزك مسلم ، شيون بر آورد كه يا سيّداه يا بن عوسجاه ، چون صداى شيون او به گوش لشكر عمر نجس رسيد ، از شادى خروش بر آوردند ، شبث بن ربعى به ايشان گفت : مادرهاى شما به مرگ شما نشيند ، به دست خود بزرگان خود را مىكشيد و عزّت خود را به ذلّت بدل مىكنيد ، اين بزرگوارى كه به كشتن او شادى مىكنيد بسى مردانگيها در جهاد كافران كرده ، و حقها بر اسلام و مسلمانان دارد « 1 » . به روايت امام زين العابدين عليه السّلام : پس زهير بن قين بجلى ، قدم در ميدان شهادت نهاد ، و رجزها خواند و داد مردى بداد و نوزده نفر از آن كافران را به جهنّم فرستاد ، تا آنكه شربت شهادت نوشيد ، و به اعلاى درجات سعادت رسيد « 2 » . به روايت ديگر : صد و بيست نفر از مخالفان را به قتل رسانيد ، تا آنكه به ضربت كثير بن عبد اللَّه شعبى و مهاجر بن اوس تميمى به شهادت رسيد ، پس حضرت فرمود : خدا تو را از رحمت خود دور نگرداند ، و قاتلان تو را در دنيا و عقبى به بدترين عذابها معذّب گرداند . و شهادت زهير بعد از اين روايت بر وجه ديگر مذكور خواهد شد « 3 » . و بعد از او حبيب بن مظاهر اسدى ، قدم در ميدان جهاد نهاد و سى و يك نفر از آن

هامش
( 1 ) بحار الأنوار 45 / 18 .
( 2 ) امالى شيخ صدوق 136 .
( 3 ) بحار الأنوار 45 / 25 .