رسولان اين گروه غدّار است بسوى شما ، پس حر گفت : يا بن رسول اللَّه چون اوّل من بر سر راه تو آمدهام ، مىخواهم دستورى دهى كه اوّل من در راه تو كشته شوم . چون رخصت يافت ، به معركهء قتال شتافت ، رجز مىخواند و شجاعان معركهء نبرد را بر خاك هلاك مىافكند ، تا آنكه چهل نفر از ايشان را به جهنّم فرستاد . و به روايت ديگر امام زين العابدين عليه السّلام : هيجده نفر از آن اشقيا را به درك جهنّم فرستاد « 1 » ، و چون اسبش را پى كردند پياده جنگ مىكرد تا او را از پا در آوردند ، و اصحاب حضرت او را از معركه در آورده به خدمت آن حضرت آوردند ، هنوز رمقى از حيات در او باقى بود و خون از رگهاى او مىريخت ، امام حسين عليه السّلام دست مبارك بر روى او كشيد و فرمود : چنانچه مادر تو تو را حر نام كرده است ، در دنيا و عقبى آزادى . و گويند كه : ايّوب بن سرح او را شهيد كرد « 2 » . و بعد از آن يك يك از اصحاب آن حضرت مىآمدند و رخصت جهاد مىطلبيدند ، و آن امام مظلوم را وداع مىكردند و مىگفتند : السّلام عليك يا بن رسول اللَّه ، حضرت مىفرمود : و عليك السّلام برو كه ما نيز به زودى از عقب تو مىآئيم ، و اين آيه را مىخواند
« 3 » يعنى : پس بعضى مرگ خود را در يافتند ، و بعضى انتظار مىكشند ، و بدل نكردند دين خود را ، و در دين خود ثابت قدم ماندند « 4 » . و موافق روايات معتبرهء بسيار : در آن وقت ميان آسمان و زمين پر شد از ملائكه كه به نصرت آن حضرت آمده بودند ، و حضرت قبول نكرد و اختيار شهادت نمود . به روايت ديگر : جنّيان آمدند و عرض نصرت خود كردند ، حضرت ابا نمود . پس برير بن خضير همدانى كه از عبّاد و زهّاد و بندگان شايستهء رب العباد و قارىترين اهل زمان بود ، به عزم جهاد بيرون رفت و رجزخوانان در برابر مخالفان ايستاد و گفت : نزديك من بيائيد اى كشندگان مؤمنان و اى قاتلان اولاد پيغمبران ، پس سى نفر از ايشان