تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 662

مساهمون:

ص٦٦٢

ديدم كه به جانب لشكر امام حسين عليه السّلام مىرود . پس مهاجر بن اوس به او رسيد و ديد كه لرزه بر اندام او افتاده ، مهاجر گفت : من تو را شجاع‌ترين اهل كوفه مىدانستم ، اين چه حالت است كه در تو مشاهده مىنمايم ؟ حر گفت : چنان نيست كه تو گمان كرده‌اى ، و ليكن خود را در ميان بهشت و جهنّم متردّد كرده‌ام ، و بهشت را اختيار كرده‌ام ، و اگر مرا پاره پاره كنند يا بسوزانند اختيار جهنّم نخواهم كرد . پس مردانه اسب تاخت و به خدمت سيّد شهدا شتافت و گفت : خداوندا توبه مىكنم توبهء مرا قبول كن ، به درستى كه دلهاى دوستان تو را بترسانيدم و فرزندان پيغمبر تو را در بيم افكندم ، پس گفتم : يا بن رسول اللَّه منم كه نگذاشتم برگردى و تو را به اين مكان آوردم و ليكن نمىدانستم كه ايشان با تو چنين خواهند كرد ، آيا توبهء من قبول مىشود ؟ حضرت فرمود : بلى اگر توبه كنى خدا توبهء تو را قبول مىكند ، گفت : يا بن رسول اللَّه پس دستورى ده كه اوّل من به جنگ اين كافران بروم . چون دستورى يافت ، رجزخوانان به معركه در آمد و لشكر مخالف را ندا كرد كه : اى اهل كوفه مادران شما به ماتم شما گرفتار شوند ، اين بندهء شايستهء بزرگوار را به وعده‌هاى دروغ خود طلبيديد و اكنون شمشير بر روى او كشيده‌ايد و او را رخصت برگشتن نيز نمىدهيد ، و آب فرات را كه يهود و نصارا و مجوس و سگ و خوك مىآشامند به او و اهل بيت او روا نمىداريد ، چنين پاداش پيغمبر خود را داديد ، خدا شما را از تشنگى روز قيامت نجات ندهد . چون كافران او را نشانهء تيرهاى خود كردند ، به خدمت حضرت برگشت كه وداع كند ، پس عمر نحس نجس تيرى در كمان گذاشت و به جانب عسكر امام مؤمنان انداخت و گفت : گواه باشيد كه اوّل كسى كه تير بسوى ايشان انداخت من بودم ، پس به يك‌دفعه جمع آن كافران تيرهاى شقاق از كمانهاى نفاق بسوى امام آفاق انداختند ، و كم كسى از اصحاب آن حضرت ماند كه در اين حمله مجروح نشد « 1 » . و به روايتى ديگر : در اين حمله پنجاه نفر شربت شهادت از جام سعادت چشيدند و به ساير سعدا و شهدا ملحق شدند ، حضرت فرمود به اصحاب خود كه : مردانه باشيد كه اين تيرها

هامش
( 1 ) ارشاد شيخ مفيد 2 / 99 .