و ميسره را به شمر بن ذى الجوشن سپرده ، رايت قساوت علامت خود را به وريد مولاى خود داد ، و عروة بن قيس را سر كردهء سواران ، و شبث بن ربعى را سر كردهء پيادگان گردانيد ، و بعد از ترتيب لشكر عمر مردود به آن جنود سقر ورود با نهايت بىشرمى رو به سپاه ملائكه پناه آن مقرّب درگاه إله آوردند . چون امام حسين عليه السّلام بىباكى و بىحيائى ايشان را مشاهده نموده ، از روى رضا و تسليم دست نياز به درگاه خداوند عليم برداشت و اين دعا خواند : اللّهم أنت ثقتي في كل كرب ، و رجائي في كل شدّة و أنت لي في كل أمر نزل بي ثقة و عدّة ، كم من كرب يضعف عنه الفؤاد و تقل فيه الحيلة و يخذل فيه الصديق و يشمت فيه العدو ، أنزلته بك و شكوته اليك رغبة منّي اليك عمّن سواك ففرّجته و كشفته ، فأنت وليّ كل نعمة و صاحب كل حسنة و منتهى كل رغبة . چون آن اشقيا به خندق رسيدند و راه را از آنجا مسدود يافتند ، عنان كشيدند « 1 » . از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام منقول است كه در اين حال ابن ابى جويريّه مزنى دست بر هم زد و ندا كرد كه : اى حسين و اصحاب حسين بشارت باد شما را به آتش كه در دنيا براى خود به زودى آتش افروختيد ، حضرت دعا كرد كه : خداوندا به زودى در دنيا به او عذاب آتش بچشان ، ناگاه به اعجاز آن حضرت اسب آن ملعون رم كرد و او را در خندق انداخت و سوخت ، و از آتش دنيا به لهب عذاب جحيم و اصل شد . پس تميم بن حصين را ندا كرد كه : اى حسين و اصحاب حسين نظر كنيد بسوى آب فرات كه بسان شكم ماهى روشنى مىدهد و موج مىزند ، به خدا سوگند كه يك قطره از آن نخواهيد چشيد تا جرعهء ناگوار مرگ را بياشاميد ، حضرت فرمود كه : او و پدر او از اهل جهنّمند ، خداوندا اين ملعون را امروز از تشنگى هلاك گردان ، پس در همان ساعت به اعجاز آن صدرنشين مسند امامت و خلافت ، بر آن لعين تشنگى غالب شد و از اسب در گرديد ، و در زير سم اسبان لب تشنه به حميم جحيم رسيد « 2 » . به روايت ديگر : عبد اللَّه بن حصين مثل اين ندا كرد ، و حضرت دعا كرد كه : خداوندا او را از تشنگى هلاك كن و هرگز ميامرز ، راوى گفت : بعد از واقعهء كربلا بيمار شد ، من به
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 655
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٥٥
هامش
( 1 ) ارشاد شيخ مفيد 2 / 95 .
( 2 ) امالى شيخ صدوق 134 .