شدند و سعادت ملازمت آن حضرت را اختيار كردند ، و در سحر آن امام مطهّر براى تهيّهء سفر آخرت فرمود كه نورهاى براى آن حضرت ساختند در ظرفى كه مشك در آن بسيار بود ، و در خيمهء مخصوصى در آمده مشغول نوره كشيدن شدند ، و در آن وقت برير بن خضير همدانى و عبد الرّحمن بن عبد ربّه انصارى بر در خيمهء محترمه ايستاده بودند و منتظر بودند كه چون آن سرور فارغ شود ، ايشان نوره بكشند ، و برير در آن وقت با عبد الرّحمن مضاحكه و مطايبه مىنمودند ، عبد الرّحمن گفت : اى برير اين هنگام مطايبه نيست ، برير گفت : خدا مىداند كه من هرگز در جوانى و پيرى مايل به لهو و لعب نبودهام ، و در اين حالت شادى مىكنم به سبب آنكه مىدانم كه شهيد خواهم شد ، و بعد از شهادت حوريان بهشت را در بر خواهم كشيد ، و به نعيم ابدى آخرت متنعّم خواهم گرديد « 1 » . حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمود : در آن شب مرض بر من مستولى گرديده بود ، و عمّهء من زينب خاتون به پرستارى من مشغول بود ، و پدر بزرگوارم در خيمهء ديگر بود ، و مولاى ابو ذر در خدمت آن سرور بود ، و آن حضرت اسلحهء حرب را ترتيب مىداد و در مقام يأس از دنيا و حب لقاى حق تعالى شعرى چند به اين مضمون مىخواند : اى روزگار ناپايدار اف بر تو باد كه هرگز وفا نكردى با هيچ دوست و يار ، چه بسيار مصاحب و يار در هر شهر و ديار به قتل آوردى ، و از هيچ كس به بدل راضى نمىشوى ، و بازگشت همه بسوى خداوند جليل است ، و هر زنده را راهى كه من مىروم در پيش است . حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمود : چون من اين اشعار محنت آثار را از پدر بزرگوار خود شنيدم ، دانستم كه بليّه نازل شده است و آن سرور تن به شهادت داده است ، به اين سبب حال بر من متغيّر شد ، و گريه بر من زور آورد و آب از ديدهام فرو ريخت ، و ليكن براى اضطراب زنان صبر كردم . چون زينب خاتون اين سخنان وحشتانگيز را شنيد ، بىتاب شد برجست و پاى برهنه به خيمهء محترمهء آن حضرت دويد ، و شيون بر آورد كه : كاش امروز شربت حيات مرگ را مىنوشيدم و اين حالت را در تو نمىديدم ، پدرم امير المؤمنين شهيد شد ، و مادرم
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 652
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٥٢
هامش
( 1 ) ملهوف 154 .