مىدهم شما را كه مىدانيد كه جدّم حضرت رسالت پناه است ؟ گفتند : بلى ، فرمود : مىدانيد كه مادرم فاطمه دختر محمّد است ؟ گفتند : بلى ، فرمود : مىدانيد كه پدرم على بن أبي طالب است ؟ گفتند : بلى ، فرمود : مىدانيد جدّهام خديجه دختر خويلد است كه پيش از جميع زنان اين امّت مسلمان شد ؟ گفتند : بلى ، فرمود : مىدانيد كه حمزه سيّد شهدا عم پدر من است ؟ گفتند : بلى ، فرمود : مىدانيد كه جعفر طيّار پرواز كنندهء در بهشت عم من است ؟ گفتند : بلى ، فرمود : مىدانيد كه شمشير رسول خدا را حمايل كردهام و عمامهء آن حضرت را بر سر بستهام و بر اسب آن حضرت سوارم ؟ گفتند : بلى ، فرمود : مىدانيد كه پدرم پيش از جميع اين امّت اسلام آورد و از همه كس داناتر و بردبارتر بود و ولى و مولاى هر مؤمن و مؤمنه بود ؟ گفتند : بلى ، فرمود : پس به چه جهت خون مرا بر خود حلال كردهايد و حال آنكه پدرم در قيامت گروهى را از حوض كوثر دور خواهد كرد ، چنانچه شتر بيگانه را از آب رانند ، و لواى حمد در روز قيامت در دست جدّ من خواهد بود ؟ آيا نشنيديد كه جدّ من رسول خدا در حق من و برادر من گفت كه : بهترين جوانان بهشتند ؟ اگر نشنيدهايد و سخن مرا باور نمىكنيد ، از جابر انصارى و ابو سعيد خدرى و سهل ساعدى و زيد بن ارقم و انس بن مالك و ساير صحابه كه زندهاند بپرسيد تا شما را خبر دهند . آن ملاعين در جواب حجّتهاى شافى آن حضرت گفتند : همه را مىدانيم و دست از تو بر نمىداريم تا با لب تشنه شربت مرگ را بچشى « 1 » . پس حضرت دست بر ريش مبارك خود گرفت ، و در آن وقت عمر شريف آن امام عالى مقام به پنجاه و هفت سال رسيده بود ، پس فرمود : شديد شد غضب خدا بر يهود در هنگامى كه گفتند : عزير پسر خداست ، و شديد شد غضب خدا بر نصارا در وقتى كه گفتند : مسيح پسر خداست ، و شديد شد غضب خدا بر مجوس در وقتى كه آتش پرستيدند به غير از خدا ، و سخت شد غضب خداى تعالى بر هر گروه كه پيغمبر خود را شهيد كردند ، و شديد خواهد شد غضب خداوند جبّار بر اين گروه اشرار كه امام اخيار و فرزند پيغمبر مختار را به قتل مىآوردند « 2 » .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 658
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٥٨
هامش
( 1 ) امالى شيخ صدوق 135 .
( 2 ) امالى شيخ صدوق 135 .