عيادت او رفتم كه از شدّت عطش و تشنگى فرياد مىكرد ، چون آب به نزديك او مىبردند چندان مىآشاميد كه نفسش تنگ مىشد و قى مىكرد و باز از عطش فرياد مىكرد ، پيوسته در اين حالت بود تا به جهنّم و اصل شد « 1 » . به روايت امام زين العابدين عليه السّلام پس محمّد بن اشعث كندى به نزديك لشكر آمد و گفت : اى حسين پسر فاطمه تو چه حرمت از رسول خدا دارى كه ديگرى ندارد ؟ حضرت اين آيه را تلاوت نمود كه :
« 2 » پس حضرت فرمود : به خدا سوگند كه محمّد از آل ابراهيم بود ، و عترت هاديه از آل محمّدند ، پس سر مبارك بسوى آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا امروز به محمّد بن اشعث مذلّتى بنما كه بعد از آن هرگز عزيز نگردانى او را ، در همان ساعت او از لشكرگاه بيرون رفت و براى قضاى حاجت نشست ، ناگاه عقربى را خدا بر او مسلّط گردانيده كه او را گزيد ، و او با عورت گشوده در عذرهء خود غلطيد تا روح پليدش به عذاب شديد رسيد « 3 » . چون تشنگى بر اهل بيت و اصحاب آن حضرت غلبه كرد ، يزيد بن حصين همدانى به خدمت آن حضرت آمد و اجازت طلبيد كه با آن كافران سنگين دل سخنى چند بگويد ، چون رخصت يافت در برابر آن گروه شقاوت اثر آمد و گفت : ايّها النّاس به درستى كه حق تعالى محمّد را به حق و راستى فرستاد كه بشارت دهد مردم را به ثواب خدا ، و بترساند ايشان را از عذاب او ، و دعوت نمايد خلايق را بسوى خالق ، و چراغ افروختهء راه هدايت بود ، اينك آب فرات سگ و خوك از آن مىآشامند و شما حايل شدهايد ميان آب و فرزند پيغمبر خود . آن سگان بىحيا در جواب گفتند كه : سخن بسيار مگو ، او را آب نمىدهيم تا از تشنگى هلاك شود چنانچه عثمان تشنه كشته شد . « 4 » . به روايت ديگر : شمر به كنار خندق آمد و گفت : اى حسين آتش دنيا را پيش از آتش آخرت اختيار كردهاى ، حضرت فرمود : اى فرزند شبان به زودى معلوم خواهد شد كه توئى