تضرّع به درگاه قاضى الحاجات غنيمت مىشمارم .
چون عبّاس به نزد آن منافقان رفت و استدعاء مهلت يك شب نمود ، مضايقه كردند تا آنكه از لشكر آن كافران خروش بر آمد : اگر كافرى از شما مهلت طلبد مىدهيد ، و جگرگوشهء حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از شما مهلت يك شب مىطلبد و امتناع مىنمائيد ، عمر در ميان لشكر شقاوت اثر ندا كرد كه : حسين و اصحابش را امشب مهلت داديم . جناب سيّد شهدا در آن شب اصحاب گرام خود را جمع نمود ، امام زين العابدين عليه السّلام گفت كه : من در آن وقت بيمار بودم ، خود را بر زمين كشيدم تا به نزديك آن حضرت رسيدم شنيدم كه به اصحاب خود مىگفت : ثنا مىكنم خداوند خود را به نيكوترين ثناها ، و حمد مىكنم او را بر شدّت و رخا و نعمت و بلا ، خداوندا تو را حمد مىكنم بر آنكه ما را گرامى داشتى به پيغمبرى ، و قرآن را به ما تعليم كردى ، و دين خود را به ما عطا كردى ، و ما را چشمان بينا و گوشهاى شنوا و دلهاى با نور و ضياء بخشيدى ، پس بگردان ما را از شكر كنندگان ، امّا بعد به درستى كه من نمىدانم اصحابى وفادارتر و نيكوكارتر از اصحاب خود ، و اهل بيتى پاكيزهتر و شايستهتر و حقشناستر از اهل بيت خود ، پس خدا شما را جزاى نيكو عطا كند از جانب من ، و بر من نازل شده است حالتى كه مشاهده مىنمائيد ، من شما را مرخّص گردانيدم و بيعت خود را از گردن شما گشودم و از شما توقّع نصرت و معاونت و مرافقت ندارم ، در اين وقت پردهء سياه شب شما را فرو گرفته است ، به هر طرف كه خواهيد برويد كه ايشان مرا مىطلبند و با من كار دارند ، چون مرا بيابند ديگرى را طلب نمىنمايند .
در اين حال عبّاس و ساير برادران بزرگوار آن حضرت برخاستند و گفتند : هرگز از تو جدا نمىشويم ، خدا ننمايد به ما روزى را كه بعد از تو زنده باشيم ، دست از دامان تو بر نمىداريم و جان خود را فداى تو كردن از سعادت خود مىشماريم .
پس حضرت رو به اولاد مسلم بن عقيل آورد فرمود كه : شهادت مسلم شما را بس است ، من شما را مرخّص گردانيدم به هر طرف كه خواهيد برويد ، آن سعادتمندان گفتند :
اى فرزند رسول خدا ، مردم چه گويند به ما هرگاه شيخ و بزرگ و سيّد و فرزند بهترين اعمام خود و فرزند پيغمبر خود را يارى نكنيم و در نصرت او شمشيرى و نيزهاى به كار
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 649
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٤٩