تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠

نبريم ، نه به خدا سوگند كه از تو جدا نمىشويم تا برويم به هر جا كه تو مىروى ، و جان و خون خود را فداى جان مكرّم و خون محترم تو گردانيم و حق تو را ادا نمائيم ، لعنت خدا بر زندگانى بعد از چون تو امامى . پس مسلم بن عوسجه برخاست و گفت : آيا ما دست از يارى تو بر مىداريم و اگر چنين كنيم چه عذر نزد پروردگار خود بگوئيم ؟ نه به خدا سوگند كه از تو جدا نمىشويم تا نيزه‌هاى خود را در سينه‌هاى دشمنان تو فرو بريم ، و تا دستهء شمشير در دست ماست دمار از مخالفان تو بر مىآوريم ، و اگر حربه‌اى نداشته باشيم كه با ايشان محاربه بنمائيم با سنگ با ايشان جنگ خواهيم كرد ، و دست از يارى تو بر نمىداريم تا خدا بداند كه حرمت پيغمبر او را در حق تو رعايت كرده‌ايم ، به خدا سوگند كه اگر بدانيم كه هفتاد مرتبه كشته مىشويم و سوخته مىشويم و خاكستر ما را بر باد مىدهند ، از تو جدا نمىشويم ، پس چگونه از تو مفارقت نمائيم و حال آنكه يك كشته شدن است ، و بعد از آن سعادت ابدى آخرت است كه نهايت ندارد . پس زهير بن قين برخاست و گفت : به خدا سوگند كه من راضيم كه هزار مرتبه كشته شوم ، و زنده شوم ، و باز كشته شوم ، و هزار جان را فداى تو و اهل بيت تو كنم . و ساير آن سعادتمندان بر اين منوال سخن گفتند ، و حضرت ايشان را دعا كرد « 1 » . به روايت ديگر : حضرت در آن وقت جاهاى ايشان را در بهشت به ايشان نمود ، حور و قصور و نعيم موفور خود را مشاهده كردند و يقين ايشان زياده گرديد ، و به آن سبب الم نيزه و شمشير و تير بر ايشان نمىنمود ، و شربت شهادت بر ايشان گوارا بود « 2 » . از حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام منقول است كه چون لشكر مخالف حضرت سيّد شهدا را احاطه كردند ، حضرت اصحاب خود را جمع كرد و فرمود : من بيعت خود را بر شما حلال كردم ، اگر خواهيد به قبايل و عشاير خود ملحق شويد ، و با اهل بيت و خويشان خود گفت : شما را نيز مرخّص گردانيدم ، شما تاب مقاومت اين گروه بىشمار را نداريد . پس جمعى از منافقان و مردم ضعيف الايمان مفارقت آن حضرت را بر سعادت ابدى

هامش
( 1 ) ارشاد شيخ مفيد 2 / 89 .
( 2 ) خرايج 2 / 847 .