تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧

فرمود كه دور شويد ، و عبّاس و على اكبر را با خود نگاه داشت ، و او نيز اصحاب خود را گفت دور شويد ، و حفص پسر خود و يك غلام خود را بازداشت . پس حضرت براى اتمام حجّت ، به آن بىسعادت گفت كه : اى بىسعادت با من مقاتله مىكنى و مىدانى كه من كيستم ، و پسر كيستم ، آيا از خدا نمىترسى ، و اعتقاد به روز جزا ندارى ؟ ! بيا به جانب من و سعادت ابدى براى خود تحصيل كن و خود را از عذاب ابدى آخرت نجات ده ، آن بدبخت گفت : مىترسم خانهء مرا خراب كنند ، حضرت فرمود كه : من از مال خود براى خود خانه‌اى بنا مىكنم ، گفت : مىترسم مزرعهء مرا بگيرند ، حضرت فرمود كه : من مزرعهء نيكوتر از آن از مال خود در حجاز به تو بدهم ، گفت : بر عيال خود مىترسم . چون حضرت ديد كه موعظه در آن سياه دل كار نمىكند ، روى مبارك از او گردانيد و فرمود كه : خدا تو را در ميان رختخواب به قتل رساند ، و در آخرت تو را نيامرزد ، اميد دارم كه تمتّعى از دنيا نبرى و بعد از من از گندم عراق نخورى و كشته شوى ، آن ملعون از روى استهزا گفت : اگر گندم نباشد ، نان جو نيز خوب است « 1 » . پس پسر زياد نامهء ديگر به تأكيد و تهديد به عمر نوشت كه : شنيده‌ام كه با حسين مدارا مىنمائى و شبها با او صحبت مىدارى ، چون نامهء من به تو رسد بايد كه بر ايشان بتازيد و ايشان را مهلت ندهيد ، و بعد از كشتن ، اسب بر بدن‌هاى ايشان بتازيد ، اگر چنين خواهى كرد نزد ما گرامى خواهى بود و تو را جزاى نيكو خواهيم داد ، و اگر از تو نمىآيد دست از امارت لشكر بدار ، و امارت سپاه را به شمر بگذار « 2 » . به روايت شيخ مفيد : شمر اين نامه را براى عمر آورد در روز پنجشنبه يا جمعه نهم ماه محرّم ، چون عمر نامه را خواند به شمر گفت : خدا تو را به بدترين جزاها جزا دهد كه تو نگذاشتى كه معامله به صلح انجامد ، و حسين فرزند على بن أبي طالب است و هرگز راضى نخواهد شد كه مطيع پسر زياد گردد ، به ناچار ما را با او مقاتله مىبايد كرد ، و كشندهء اين بزرگواران در دنيا و عقبى اميد نجات ندارند ، شمر گفت : اينها را نمىدانم اگر اطاعت فرمان پسر زياد مىكنى بكن و الّا لشكر را به من بگذار ، آن ملعون شقى براى محبّت دنياى دنى

هامش
( 1 ) بحار الأنوار 44 / 385 - 389 .
( 2 ) ارشاد شيخ مفيد 2 / 88 .