تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥
منبر بر آمد و گفت : ايّها النّاس شما آل ابو سفيان را امتحان كرده‌ايد كه با دوستان خود چه نوازشها مىكنند ، و رعيت‌پرورى يزيد را مىدانيد ، و مرا فرموده كه عطاهاى شما را مضاعف گردانم و شما را به انعامات وافره امتياز دهم اگر به جنگ دشمن او حسين برويد ، پس اطاعت كنيد او را و به نوازشات و انعامات او اميدوار گرديد ، پس از منبر به زير آمد ، و دست به بذل اموال گشود ، و مردم را امر كرد كه به معاونت عمر بن سعد روانه شوند ، و اكثر آن بىدينان غدّار ، دين خود را به دنيا فروختند و مرتكب آن امر شنيع گرديدند ، پس اوّل كسى كه بيرون رفت شمر بن ذى الجوشن بود كه با چهار هزار كافر بيرون رفت ، و يزيد بن ركاب را با دو هزار كس فرستاد ، و حصين بن نمير با چهار هزار كس فرستاد . به روايت حضرت امام زين العابدين عليه السّلام : عبد اللَّه بن حصين را با هزار سوار ، و شبث بن ربعى با چهار هزار سوار ، و محمّد بن اشعث بن قيس را با هزار سوار فرستاد ، و فرمانى براى عمر نوشت كه همهء عسكر او را اطاعت كنند ، و نوشت كه كار را بر حسين تنگ گيريد ، و حايل شويد ميان او و آب چنانچه حايل شدند ميان عثمان و آب در روزى كه او را محصور كردند . و موافق بعضى از روايات معتبره : سى هزار سوار به تدريج نزد عمر جمع شدند ، و ابن زياد نامه به عمر نوشت كه : از براى تو عذرى نگذاشتم در باب قلّت لشكر ، بايد كه مردانه باشى ، و آنچه واقع مىشود هر صبح و شام مرا خبر دهى . و موافق اين روايت : اين جنود نامسعود در روز ششم محرّم در كربلا جمع شدند ، حبيب بن مظاهر چون وفور لشكر مخالف را مشاهده كرد ، به خدمت آن شاه كم سپاه آمد و عرض كرد كه : قبيلهء بنى اسد به ما نزديكند ، اگر رخصت فرمائى من بروم و ايشان را به نصرت شما دعوت نمايم . چون رخصت يافت ، در ميان شب بسوى آن قبيله رفت و ايشان را به مواعظ شافيه به جانب آن حضرت مايل گردانيد ، و نود نفر از ايشان با خود برداشت كه به خدمت آن حضرت بياورد ، در اين حال منافقى از آن قبيله اين خبر را به عمر رسانيد ، آن ملعون چهارصد نفر را به سركردگى ازرق شامى بر سر راه آن جماعت فرستاد و با ايشان مشغول محاربه شدند ، چون مردم قبيله تاب مقاومت ايشان نياوردند ، منهزم