كه محبّت خود را در دل مردم مستقر گرداند و ايشان را بر طاعت خود ثابت بدارد ، و بسيارى از منافقان بودند كه او را وعدهء يارى مىدادند و با او در مقام مكر بودند ، و پيوسته از منافقان اصحاب خود در محنت و عنا بود تا به سراى باقى ارتحال نمودند ، و پدر بزرگوار تو از ناكثان و قاسطان و مارقان كشيد آنچه كشيد تا به رحمت ايزدى و اصل گرديد ، و تو نيز امروز به اين گروه مبتلا گرديدهاى ، هر كه نكث عهد و خلع بيعت تو نمايد به خود ضرر رسانيده ، و ما با نيّت درست و عزم صحيح اختيار متابعت تو نمودهايم ، و با دوستان تو دوستيم و با دشمنان تو دشمنيم ، و آنچه فرمائى به جان قبول مىكنيم . پس برير بن خضير برخاست و گفت : اى فرزند رسول خدا ! حق تعالى به تو منّت نهاده است بر ما كه در پيش روى تو جهاد كنيم و اعضاى ما پاره پاره شود ، و جدّ تو در روز جزا شفيع ما باشد ، و رستگار نمىشوند گروهى كه فرزند پيغمبر خود را ضايع گذارند و او را يارى ننمايند ، اف باد بر ايشان ، نخواهد بود در قيامت براى ايشان مگر عذاب اليم و حسرت و ندامت در جحيم . پس حضرت سيّد شهدا ايشان را دعا كرد و بسوى اهل بيت و فرزندان و برادران خود به حسرت نظر كرد و دست به دعا برداشت و گفت : خداوندا ! ما عترت پيغمبر توايم ، ما را راندند و آواره كردند از حرم جدّ خود ، و بنى اميّه بر ما تعدّى مىنمايند ، خداوندا تو حق ما را از ايشان بگير ، و يارى ده ما را بر گروه ستمكاران ، پس فرمود : مردم همه بندگان دنيااند ، و دين را بر زبان خود جارى مىگردانند ؛ چون امتحانى به ميان آيد ، دين داران و خدا طلبان بسيار كمند « 1 » . چون روز ديگر شد ، عمر بن سعد با چهار هزار منافق عنيد به كربلا رسيد و در برابر لشكر امام سعيد فرود آمدند ، پس عمر عروة بن قيس احمسى را طلبيد و خواست كه به رسالت به خدمت حضرت بفرستد ، چون آن نامرد از آنها بود كه نامه به آن حضرت نوشته بودند ، قبول رسالت نكرد ، و به هر يك از رؤساى لشكر كه مىگفت : به اين علّت ابا مىكردند زيرا كه اكثر از آنها بودند كه نامه به حضرت نوشته بودند و حضرت را به عراق
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 643
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٤٣
هامش
( 1 ) بحار الأنوار 44 / 382 .