تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١

پيك من خبر به من آرد كه تو اطاعت فرمان من كرده‌اى . چون حر نامهء آن لعين را خواند ، مضمون نامه را در ميان لشكر آن جناب ندا كرد ، يزيد بن مهاجر پيك ابن زياد را شناخت به او گفت : مادرت به ماتم تو بنشيند اين چه پيام است كه تو آورده‌اى ؟ آن ملعون گفت : اطاعت امام خود كرده‌ام و وفا به بيعت خود نموده‌ام ، ابن مهاجر گفت : بلكه معصيت پروردگار خود كرده‌اى و عار دنيا و نار عقبى براى خود مهيّا كرده‌اى ، و امام تو از آن امامان است كه حق تعالى در حق ايشان مىفرمايد كه : گردانيدم ايشان را امامان كه مىخوانند مردم را بسوى آتش ، و در روز قيامت يارى كرده نمىشوند . پس حر در آنجا فرود آمد ، حضرت فرمود : بگذار كه در نينوا يا غاضريّه يا محل ديگر كه آب و آبادانى داشته باشد فرود آئيم ، حر گفت كه : امير اين مرد را فرستاده و حكمى كرده است ، و مخالفت حكم او نمىتوانم كرد ، زهير بن قين گفت : يا بن رسول اللَّه دستورى دهيد كه ما با ايشان مقاتله كنيم كه جنگ ما با ايشان آسانتر است از جنگ با لشكرهاى بىحدّ و احصا كه بعد از اين خواهند آمد ، حضرت فرمود : من مىخواهم حجّت خدا را بر ايشان تمام كنم ، و ابتداء به قتال ايشان نمىكنم . پس به ضرورت در آنجا فرود آمدند ، و سرادق عصمت و جلالت را براى اهل بيت رسالت برپا كردند ، و به قول جمعى روز چهارشنبه يا پنجشنبه دوّم هر ماه محرّم سال شصت و يكم هجرت بود « 1 » ، و به قول بعضى روز هشتم ماه محرّم بود . پس حر نامه‌اى به ابن زياد نوشت و حقيقت احوال آن حضرت را اعلام كرد ، بعد از وصول نامهء آن ملعون نامه‌اى به حضرت امام حسين عليه السّلام نوشت كه : شنيدم كه در كربلا فرود آمده‌اى ، و يزيد نامه‌اى به من نوشته است كه تو را مهلت ندهم تا از تو بيعت بگيرم ، يا تو را به نزد او فرستم . چون نامهء آن شقى به آن حضرت رسيد و مطالعه فرمود ، نامه را انداخت و فرمود كه : رستگار نمىشوند گروهى كه رضاى مخلوق را به سخط خالق خريدند . چون رسول جواب نامه را طلبيد ، حضرت فرمود : نامهء او را نزد من جوابى نيست ، و عذاب الهى بر او

هامش
( 1 ) ارشاد شيخ مفيد 2 / 82 .