شيخ مفيد و ديگران از فرزدق شاعر روايت كردهاند كه گفت : من در سال شصتم هجرت مادر خود را به حج بردم ، چون داخل حرم شدم ديدم كه حضرت امام حسين عليه السّلام با اسلحهء كارزار از حرم بيرون مىرود ، چون دانستم كه آن حضرت همراه است به خدمت او شتافتم سلام كردم و گفتم : حق تعالى تو را به مقصود خود برساند و تو را كامرواى مطالب دو جهان گرداند ، پدر و مادرم فداى تو باد به چه سبب تعجيل نمودهاى ، و پيش از اداى مناسك حج از مكّه بيرون آمدهاى ؟ حضرت فرمود : اگر تعجيل نمىكردم مرا مىگرفتند ، پس حضرت احوال اهل عراق را از من سؤال نمود ، عرض كردم كه : دلهاى ايشان با توست و شمشيرهاى ايشان با بنى اميّه است ، آنچه خدا خواهد مىكند ، و از قضاى حق تعالى چارهاى نيست ، فرمود كه : راست گفتى ازمّهء امور به كف قدرت تواناى حضرت معبود است ، هر روز و هر ساعت خدا را تقديرى و در امور عباد تدبيرى است ، اگر قضاى الهى نازل شود به آنچه محبوب ماست پس خدا را حمد مىكنم بر نعمتهاى او و از او يارى مىجويم و توفيق مىطلبم بر شكر او ، و اگر قضا بر خلاف اميد ما جارى گردد ، كسى كه نيّت او حق باشد ، و سيرت او بر پرهيزكارى ثابت باشد ، از بلاهاى دنيا پروائى ندارد ، گفتم : حق فرمودى ، خدا تو را به مطلوب خود برساند و از آنچه حذر مىنمائى بر كران گرداند ، پس مسألهاى چند از مسائل حج از آن امام معصوم سؤال كردم و آن حضرت را وداع نموده گذشتم .
پس عمرو بن سعيد بن العاص برادر خود يحيى را فرستاد كه آن حضرت را از رفتن مانع شود ، چون به آن حضرت رسيدند ، قبول برگشتن نكرد و ايشان ممانعتى مىكردند ، پيش از آنكه كار به مقاتله منتهى شود دست برداشتند ، حضرت روانه شد ، چون به تنعيم رسيدند قافلهاى از يمن مىآمد و هديهاى چند والى يمن براى يزيد مىفرستاد ، حضرت بارهاى ايشان را گرفت كه امام زمان به آنها احق است تصرّف نموده با شتر داران گفت كه :
هر كه با ما به جانب عراق مىآيد كرايهء او را تمام مىرسانيم و با او احسان مىكنيم ، و هر كه نمىخواهد او را جبر نمىكنيم ، بعضى شتران خود را به اصحاب آن حضرت كرايه دادند و
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 628
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٢٨