بعضى مفارقت اختيار نمودند « 1 » . به روايت شيخ مفيد : چون خبر عزم آن حضرت به توجّه جانب عراق به عبد اللَّه پسر جعفر طيّار پسر عم آن حضرت رسيد ، دو پسر خود محمّد و عون را فرستاد كه در خدمت آن حضرت باشند ، و عريضهاى به خدمت آن حضرت نوشت و التماس بسيار نمود كه تعجيل در آن سفر نفرمايد ، و نوشت كه : امروز پشت و پناه مؤمنان و حسن و بهاى شيعيان و پيشوا و مقتداى هدايت يافتگان توئى ، چون تو از ميان به روى ، اهل بيت تو مستأصل مىشوند ، و پسران خود را به خدمت تو فرستادم و اينك خود را از عقب مىرسم . چون نامه و پسران خود را روانه كرد ، به نزد عمرو بن سعيد والى مدينه رفت و از او التماس كرد كه نامهاى به حضرت بنويسد و آن حضرت را امان دهد و التماس معاودت نمايد ، عمرو نامهاى به خدمت حضرت نوشت و با برادر خود يحيى روانه كرد و عبد اللَّه بن جعفر با يحيى همراه شد . چون به خدمت حضرت رسيدند ، چندانكه مبالغه در مراجعت آن حضرت نمودند ، سودى نبخشيد و فرمود : من حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در خواب ديدهام و مرا امرى فرموده و از فرمان او تجاوز نمىنمايم ، گفتند : چه خواب ديدهاى ؟ فرمود : نمىگويم و اثر آن به زودى ظاهر خواهد شد . چون عبد اللَّه بن جعفر از معاودت آن سرور نااميد گرديد ، پسران خود را همراه كرده با ديدهء اشكبار و دل افكار برگشت « 2 » . از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام منقول است كه چون آن حضرت به ثعلبيّه رسيد ، بشر بن غالب به آن حضرت رسيد گفت : يا بن رسول اللَّه مرا خبر ده از تفسير اين آيه
« 3 » يعنى : روزى كه مىخوانيم هر جماعتى از مردم را به امام ايشان ، حضرت فرمود : امامى هست كه به هدايت خوانده و اجابت او نمودهاند ، و امامى هست كه مردم را بسوى ضلالت دعوت كرده و متابعت او كردهاند ، و هر يك را با پيشواى خود مىطلبند ، و آنها را بسوى بهشت مىبرند و اينها را بسوى جهنّم ، چنانچه حق تعالى فرموده است
« 4 » يعنى : گروهى در بهشتند ، و